تبلیغات
مروارید نقره ای - سرگذشت جادالله قرآنی
شاید این جمعه بیایدشاید...

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

جمعه 2 دی 1390-12:53 ب.ظ



سرنوشت جادالله قرآنی

حدود پنجاه سال پیش، در فرانسه، پیرمرد پنجاه ساله ای از اهالی ترکیه، زندگی می کرد که ابراهیم نام داشت و یک خواربار فروشی را اداره می کرد. این خواربار فروشی در آپارتمانی واقع بود که خانواده ای یهودی در یکی از واحدهای آن زندگی می کردند. این خانواده پسری داشتند به نام جاد که هفت سال بیش تر نداشت. جاد عادت داشت هر روز برای خرید نیازمندی های منزل به مغازه عمو ابراهیم می آمد و هر بار هنگام خروج از مغازه، از فرصت استفاده می کرد و شکلاتی می دزدید.

روزی جاد فراموش کرد که از مغازه شکلات بردارد. عمو ابراهیم او را صدا زد و به او یادآوری کرد، شکلاتی را که هر روز بر می داشته، فراموش کرده بردارد.

جاد حسابی تعجب کرد. او گمان می کرد عمو ابراهیم از دزدی های او چیزی نمی داند، برای همین از او خواهش کرد که او را ببخشد و به او قول داد دیگر این کار را نکند.

عمو ابراهیم گفت: «نه، به شرطی تو را می بخشم که به من قول بدهی هرگز در زندگی ات دزدی نکنی و در مقابل می توانی هر روز از مغازه من یک شکلات برداری.»

جاد با خوش حالی این شرط را قبول کرد. سال ها گذشت و عمو ابراهیم برای جاد یهودی، مانند پدری مهربان بود. هر وقت جاد با مشکلی برخورد می کرد، یا از حوادث روزگار به تنگ می آمد، پیش عمو ابراهیم می رفت و مشکل خود را برای او مطرح می کرد.

عمو ابراهیم هم کتابی را از کشوی میز مغازه بیرون می آورد و به جاد می داد و از او می خواست صفحه ای از کتاب را باز کند. وقتی جاد کتاب را باز می کرد، عمو ابراهیم دو صفحه ای از کتاب را می خواند و کتاب را می بست، و این گونه مشکل جاد را حل می کرد. جاد وقتی از مغازه بیرون می آمد، احساس می کرد ناراحتی اش برطرف و مشکلش حل شده است.

سال ها گذشت. بعد از هفده سال، عمو ابراهیم از دنیا رفت و قبل از وفاتش صندوقی برای فرزندانش به جا گذاشت. او در صندوق کتابی را گذاشته بود که همیشه جاد آن را در مغازه می دید. او به فرزندانش وصیت کرد کتاب را به جاد هدیه دهند. وقتی فرزندان عمو ابراهیم صندوق را به جاد دادند، او از مرگ عمو ابراهیم باخبر شد. از شنیدن این خبر، جاد بسیار ناراحت شد، چرا که عمو ابراهیم یار و یاور او در همه مشکلات بود.

روزها گذشت. روزی برای جاد مشکلی پیش آمد و به یاد عمو ابراهیم و صندوقی افتاد که به او هدیه داده بود. صندوق را آورد و آن را باز کرد. دید در صندوق همان کتابی است که همیشه آن را در مغازه عمو ابراهیم باز می کرد و عمو ابراهیم آن را می خواند! جاد صفحه ای از کتاب را باز کرد، اما کتاب به زبان عربی بود و او از زبان عربی چیزی نمی دانست.

او پیش همکاری از اهالی تونس رفت و از او خواهش کرد تا دو صفحه از کتاب را برایش بخواند. او نیز خواند. پس از این که جاد مشکلش را برای همکار تونسی اش شرح داد، مرد تونسی راه حلی برای مشکلش پیدا کرد. جاد شگفت زده از او پرسید: «این کتاب چیست؟»

مرد تونسی گفت: «این قرآن کریم، کتاب مسلمانان است.»

جاد گفت: «چگونه می توانم مسلمان شوم؟»

مرد تونسی گفت: «کافی است شهادتین را بگویی و از شریعت پیروی کنی!»

جاد با راهنمایی های مرد تونسی گفت: «أشهد ان لا اله الا الله و اشهد أن محمداً رسول الله.»

جاد مسلمان شد و به خاطر بزرگ داشت کتاب مقدس مسلمانان نام خود را جاد الله قرآنی گذاشت و تصمیم گرفت عمر خود را وقف خدمت به قرآن کند. جاد الله، قرآن را فرا گرفت و آن را فهمید و در اروپا دیگران را هم به اسلام دعوت کرد تا آن جا که تعداد زیادی یهودی و مسیحی، مسلمان شدند.

روزی از روزها در حالی که جاد الله اوراق قدیمی خود را زیر و رو می کرد، قرآنی را که عمو ابراهیم به او هدیه داده بود، باز کرد. ناگهان در صفحه اول قرآن نقشه جهان را دید. بارها این نقشه را دیده بود، اما به آن توجه نکرده بود. روی آن نقشه، قاره افریقا توجهش را جلب کرد، چرا که روی آن امضای عمو ابراهیم نقش بسته و در زیر آن، این آیه نوشته شده بود: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» با حکمت و اندرز نیکو (دیگران) را به راه پروردگارت دعوت کن.» (نحل: 125)

جاد الله فهمید که این وصیت عمو ابراهیم است و تصمیم گرفت آن را عملی کند. بنابراین برای دعوت به دین خدا، اروپا را به قصد کشورهای افریقایی ترک کرد. گفته می شود که کارش آن قدر موفقیت آمیز بود که میلیون ها نفر مسلمان شدند. جاد الله قرآنی، سی سال از عمر خود را برای دعوت انسان ها به سوی خدا در افریقا سپری کرد. او در سال 2003م (1382ش) در افریقا به دلیل بیماری از دنیا رفت. او هنگام فوت 54 سال داشت

داستان زندگی جاد الله قرآنی در این جا تمام نمی شود. مادر یهودی جاد الله قرآنی که استاد دانشگاه بود، دو سال بعد از وفات پسرش در هفتاد سالگی مسلمان شد. مادرش به رسانه ها گفته بود در طول سی سالی که پسرش مسلمان شده بود، او دائما در حال جنگ و جدال با او برای بازگرداندنش به دین یهودی بوده، ولی با وجود تجربه و اطلاعات کافی و قدرت استدلال، نتوانست پسرش را از اسلام بازگرداند، در حالی که عمو ابراهیم، آن پیرمرد مسلمان تحصیل نکرده، توانست قلب او را فتح کند.

چرا جاد الله قرآنی، مسلمان شد؟

جاد الله قرآنی به برخی از بزرگانی که در سفر بزرگ خود با آن ها ملاقات کرده بود، گفته بود: در مدت هفده سالی که با عمو ابراهیم ارتباط داشتم، حتی یک بار هم به من نگفت ای کافر یا ای یهودی، یا حتی به من نگفت مسلمان شو.

تصورش را بکنید، هفده سال عمو ابراهیم دندان روی جگر گذاشت و نه درباره اسلام و نه درباره یهودیت چیزی به او نگفت. واقعاً عجیب است که چگونه یک پیرمرد تحصیل نکرده، دل پسر بچه ای را فتح کرد.

یک بار در یکی از ملاقات ها از او سؤال شد که چه احساسی دارد وقتی می بیند میلیون ها انسان به یاری او مسلمان شده اند؟ در جواب گفت احساس افتخار نمی کنم، چرا که او فقط توانسته بخشی از خوبی های عمو ابراهیم را جبران کند.

دکتر صفوت حجازی یکی از دعوتگران مشهور مصری می گوید: «در کنفرانسی در لندن با یکی از رؤسای قبایل دارفور ملاقات کردم. در گرماگرم صحبت از او پرسیدم: شما دکتر جادالله قرآنی را می شناسید؟ رئیس قبیله بلند شد و از من پرسید: مگر شما او را می شناسید؟ گفتم: بله! زمانی که در سوئیس برای معالجه آمده بود، من با او ملاقات کردم. رئیس قبیله روی دست هایم خم شد و آن را بوسید! به او گفتم: چه کار می کنی؟ من کاری نکرده ام که سزاوار این همه محبت باشد! گفت: من دست شما را نمی بوسم، بلکه دستی را می بوسم که دست جاد الله قرآنی را گرفته است! از او پرسیدم: مگر تو به کمک جاد الله قرآنی مسلمان شده ای؟ رئیس قبیله گفت: نه! من به دست مردی مسلمان شده ام که او به دست جاد الله قرآنی مسلمان شده است!

فیلم عمو ابراهیم و جاد

در سپتامبر سال 2003 (بعد از وفات جاد الله) سینمای فرانسه از داستان زندگی عمو ابراهیم و جاد الله فیلمی ساخت به نام آقا ابراهیم و گل های قرآن. قهرمان این فیلم عمر الشریف، هنرپیشه معروف مسلمان است که نقش عمو ابراهیم را بازی می کند. این فیلم در سال 2004 نمایش داده شد و جوایز بسیاری را کسب کرد. در این فیلم قصه برخوردهای عمو ابراهیم با جاد و تحولات او را به تصویر کشیده است. در سایت (httP://www.sonyclassics.com/ibrahim ) علاوه بر کسب اطلاعات بیش تر درباره جاد الله قرآنی، می توانید بخش هایی از این فیلم را هم ببینید.

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 2 دی 1390 01:04 ب.ظ


jaymieknezevic.wordpress.com
شنبه 21 مرداد 1396 05:50 ق.ظ
Heya are using Wordpress for your blog platform? I'm new to the blog world but I'm
trying to get started and set up my own. Do you need any coding knowledge to make your own blog?
Any help would be really appreciated!
How do you treat a sore Achilles tendon?
سه شنبه 10 مرداد 1396 12:01 ق.ظ
What a information of un-ambiguity and preserveness of precious familiarity on the topic of unpredicted emotions.
hangschusterman.hatenablog.com
شنبه 7 مرداد 1396 12:49 ق.ظ
Your style is very unique in comparison to other people I have read stuff from.
Many thanks for posting when you have the opportunity, Guess I will
just bookmark this blog.
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:34 ب.ظ
What's up all, here every person is sharing such know-how, thus it's nice to read this website,
and I used to pay a quick visit this web site everyday.
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:10 ب.ظ
Very shortly this site will be famous amid all blogging users, due
to it's pleasant articles
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 08:19 ق.ظ
With havin so much written content do you ever run into any issues of plagorism or copyright infringement?
My website has a lot of unique content I've either created myself
or outsourced but it appears a lot of it is popping it up all over the internet without my agreement.
Do you know any ways to help stop content from being ripped off?
I'd genuinely appreciate it.
BHW
یکشنبه 13 فروردین 1396 09:19 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this site is loading very slow for me.
Is anyone else having this issue or is it a
problem on my end? I'll check back later and see if the problem still exists.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر