تبلیغات
مروارید نقره ای
شاید این جمعه بیایدشاید...

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

پنجشنبه 15 دی 1390-01:05 ب.ظ



سلام..

خوش آمدید

 

 

فرشته فرشتهفرشته

الهی!قرار بود تو پروردگار باشی و من بنده!
اما من بت ساختم از هر آنچه که نیازم را برطرف ساخت
اما تو پروردگار ماندی.......همچنان!
و من غافل از آنکه مسبب الاسباب توئی.....

خداوندا! همه چیز را همانگونه که هستند به من بنما!

 

***یا امام زمان***

به یاد چشم تو صدها فسانه خواهم گفت

هزار شعر تر عاشقانه خواهم گفت

به خاک کوی تو اشک فراق می ریزم

حکایت دل خود بی بهانه خواهم گفت

حدیث غربت من در دیار یار است این

فسانه غم خود با زمانه خواهم گفت

چو جام خالی می بشکنم حباب دلم

زجام و سنگ و تن و تازیانه خواهم گفت

 




نظرات دوستان() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 12 اسفند 1390-06:23 ب.ظ



آمریکا0-------ایران75000000
باز هم بدخواهان ایران دربازی بزرگ همبستگی باختند...

به قول شاعر گفتنی:
 بازهم همان حکایت همیشگی ....تانگاه میکنی وقت بردن است!!!
&
 بازمم مثل همیشه...ایران برنده میشه!

اومدم بگم...:
کوربشه چشمی که نمیتونه شورشوق ماایرانیارو وهمبستگی و حمایتمون از دیگرانو نمیتونه ببینه!!


0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000





نظرات...() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 5 اسفند 1390-05:45 ب.ظ



خدا...

یک شبی مجنون نمازش راشکست...

بی وضودرکوچه ی لیلی نشست...

گفت یارب ازچه خوارم کرد ای؟

برصلیب عشق دارم کرده ای؟

مرداین بازیچه دیگرنیستم...

 این تو ولیلای تو من نیستم!

گفت ای دیوانه لیلایت منم،

دررگت پنهان و پیدایت منم!

سالهاباجورلیلی ساختی ....درکنارت بودم و نشناختی!؟

 

 




نظرات دوستای گل() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 5 اسفند 1390-05:23 ب.ظ



شرکت در انتخابات " حق " است یا " تکلیف" ؟

 

بنیانگزار فقید جمهوری اسلامی،  حضرت امام خمینی ( ره) فرموده اند( نقل به مضمون) که شرکت در انتخابات یک تکلیف الهی است. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای نیز بارها بر لزوم شرکت گسترده در انتخابات و تشویق مردم به حضور در پای صندوقهای رای تاکید کرده و مشارکت حد اکثری مردم را خواستار شده اند. شرکت در انتخابات البته از منظر دینی  یک تکلیف الهی است و همانطور که امام خمینی ( ره ) فرموده اند، حفظ جمهوری اسلامی از اهم واجبات است.

حضور مردم در انتخابات را علاوه بر منظر دینی ، میتوان از منظر ملی نیز مورد توجه قرار داد. از این منظر شرکت در انتخابات را میتوان هم یک "وظیفه ملی" قلمداد کرد و هم در عین حال یک "حق" برای مردم و اتباع جمهوری اسلامی ایران محسوب نمود.

از دیدگاه نخست چه بعنوان وظیفه دینی برای مسلمانان و چه بعنوان وظیفه ملی برای همه اتباع ایران ( اعم از مسلمانان – ملتزم و غیر ملتزم-  و اقلیتهای دینی ) تکلیف کاملا روشن است و عدم حضور در پای صندوقهای رای، عدول از وظیفه و نوعی اهمال در انجام وظیفه دینی و ملی بوده و از هر دو منظر دینی و ملی مذموم و ناپسند است زیرا پشت پا زدن به وظیفه شهروندی است که در هیچ کجای دنیا پسندیده نیست.

 جالب است بدانیم که در برخی کشورهای دموکراتیک، ازجمله برخی کشورهای پیشرفته و اروپایی، عدم حضور شهروندان واجد شرایط در پای صندوقهای رای، قانونا جرم محسوب شده و مشمول جریمه نقدی یا دیگر محرومیتهای مدنی است! زیرا طبق این دیدگاه، شرکت در انتخابات یک وظیفه شهروندی است و کسی که در انجام این وظیفه اهمال و کوتاهی کند باید مجازات شده و جریمه بپردازد.

تصور کنید اگر روزی در کشور ما چنین قانونی وضع شود ، چه اعتراضات و سروصداهایی که نمیشود!  یا چه سوء استفاده ها  که توسط  برخی غرض ورزان داخلی یا معاندین خارجی که از مسائلی چون حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی استفاده ابزاری می کنند را در پی نخواهد داشت!؟

 

حال اگر به موضوع از دید "حق" و نه تکلیف نگاه کنیم، بازهم جالب توجه خواهد بود زیرا در این صورت رای دادن به جای "وظیفه مردم"  که ممکن است نوعی بدهکاری به حاکمیت محسوب شود، " حق مردم " به حساب خواهد آمد که نوعی طلبکاری مردم از حاکمیت را تداعی می نماید. حقی که طبعا صاحب آن ، یعنی مردم ( رای دهندگان) محق هستند از این حق که مال خودشان است، استفاده کنند یا از آن عدول نموده و رضایتمندانه از آن چشم پوشی نمایند.

در این دیدگاه رای دادن و شرکت در انتخابات یک حق است و نه وظیفه و لذا هر کس حق دارد که از این حق خود استفاده کند یا از آن صرف نظر نماید، بدون اینکه بدهکار یا پاسخگوی کسی باشد.

طبعا کسی که پای صندوق می آید و از این حق استفاده می کند از نظر هر دو دیدگاه فوق برنده است زیرا هم به وظیفه اش( چه دینی و چه ملی ) عمل کرده و هم از حق خود استفاده نموده و از آن صرف نظر نکرده است.

البته اگر کسی از حق خود استفاده نکرد، در این دیدگاه به ظاهر کار ناپسندی نکرده است اما طبیعی است که نمی تواند بعدا در این خصوص ادعایی داشته باشد یا اعتراض نماید چرا که بصورت خودخواسته از حق خود صرف نظر کرده یا در احقاق آن کوتاهی نموده و جدیت به خرج نداده است!

در اهمیت جایگاه مجلس همین بس که امام ( ره) می فرماید مجلس در راس همه امور است . البته که چنین است زیرا سامان امور بر مدار قانون است و قانون را نیز مجلس وضع می کند. تمام امور اجرایی کشور، حتی آئین نامه های اجرایی، بخشنامه ها، دستور العملها و ... مبتنی و بر اساس قوانینی است که در مجلس وضع میشوند و مصوبات هیات دولت نیز باید مطابق قوانین مجلس باشند. این یعنی گوشه گوشه زوایای زندگی اجتماعی مردم و حتی برخی ابعاد زندگی خصوصی ما نیز متاثر از قوانینی است که در مجلس وتوسط نمایندگان متخب مردم  وضع میشود.

طبعا در موضوعی به این اهمیت که به سرنوشت کشور، مردم و فرزندانمان مربوط است، صرف نظر کردن از حق ولو به بهانه اینکه حق خودمان است و حق داریم از آن استفاده یا چشم پوشی کنیم، عاقلانه نخواهد بود. بخصوص از" حق انتخاب" که در حال حاضر تنها راه قانونی " اعمال نظر مردم در حاکمیت" به حساب می آید، نباید چشم پوشی و صرف نظر کرد. به خاطر بیاوریم که رای دادن تنها حق رای دهنگان نبوده و ما به نوعی بعنوان " ولی" کفیل فرزندان زیر 18 سال خود – که حق رای ندارند - نیز هستیم و به جای ایشان و برای سرنوشت آنان هم  تصمیم می گیریم.

لذا با هر نوع حساب و کتابی، عاقلانه، منطقی، به مصلحت و بهتر است که با شرکت در انتخابات، به جای چشم پوشی، بر حق خود ( حق تعیین سرنوشت و حق اعمال نظر در حاکمیت) اصرار ورزیم. مطمئنا با بی توجهی یا قهر و شرکت نکردن چیزی عوض نخواهد شد و تغییر و تحول موثر و مثبت، تنها با اعمال حق محقق خواهد شد نه رها کردن حق. به عبارت دیگر تنها با پافشاری بر" حق" میتوان به آن دست یافت و نه با چشم پوشی و انصراف!

حال کلاه خود را قاضی کنیم! اگر به بعضی مسائل اعتراض داریم، از برخی عملکردها ناراضی هستیم و یا از برخی سوء مدیریتها ناخرسندیم و در هر کوی و برزن از همه چیز و همه کس انتقاد می کنیم ( که اغلب هم صحیح و وارد است) آیا خود نیز در آن دستی نداریم؟! نقش خودمان در پیش آمدن وضعی که از آن گله مندیم چیست؟

اجازه دهید فعلا یک سوزن به خودمان بزنیم تا بعد بتوانیم جوالدوز را هم به قصد دیگران برداریم!

مثلا به سوء مدیریتها و اینکه به جای افراد باسواد یا متخصص و کاردان ، برخی کارها به افراد غیر متخصص سپرده میشود یا اینکه از تخصص ها در جای خود استفاده نمیشود ، اعتراض می کنیم ولی آیا خود هنگام رای دادن چنین نمی کنیم؟ آیا به افراد سرشناس و چهره های معروف و تکراری رای میدهیم یا به افراد متخصص و چهره های جدید و غیر معروف ؟ آیا کاردانی و کارآمدی را ملاک انتخاب قرار می دهیم یا شهرت و سرشناسی را؟...

از بی توجهی برخی مسولین  و مقامات به سرنوشت مردم انتقاد می کنیم ولی آیا انصافا خود به سرنوشت خود اهمیت می دهیم؟ تعدادی از ما که اصلا در انتخابات شرکت نمی کنیم و این یعنی بی توجهی محض به سرنوشت خود و میهنمان. حرمت اغلب رای دهندگان که رای خود را آگاهانه و با احساس مسولیت در صندوقها می ریزند، محفوظ  ولی آیا برخی دیگر ازما خدای نکرده رای خود را به  بده بستانهای سیاسی، تسویه حسابهای حزبی و جناحی، وعده وعیدهای پوشالی، شعارهای توخالی و حرفهای تکراری، تعصبات قومی و زبانی  یا حسادتهای شخصی و بعضا حتی به یک وعده غذای چرب و شیرین نمی فروشیم؟!  آیا ما واقعا با معیار صحیح رفتار می کنیم؟ به حق، توقع و انتظار داریم که ما را به حساب بیاورند در حالیکه رای و نظر خود را دست کم می گیریم. از حق خود صرف نظر می کنیم، آنوقت اتظار داریم حق ما را محفوظ دارند!

لطفا کسانی این حرفها را توهین به مردم یا توجیه کاستی ها و کمبودها و یا پوشاندن اشتباهات برخی مسولین و مقامات قلمداد نکنند! بیایید با خود روراست باشیم! البته که در مسولیت مقامات و تصمیم گیران و صاحب منصبان تردیدی نیست و باید در همه حال پاسخگوی اقدامات خود هم به پیشگاه ملت و هم به دادگاه الهی باشند ( همان جوالدوز که در بالا وعده دادیم!) ، ولی آیا ما خود هیچ مسولیتی نداریم؟ فراموش نکنیم که " آنها را ما به آنجا رسانده ایم" ! و اگر ایراد و خطا و گله ایست ، اول یقه خودمان را بگیریم که از ماست که بر ماست! خود کرده را تدبیر چیست؟!    

            پس بنا بر این، شرکت در انتخابات را چه تکلیف بدانیم و چه حق، در هر دو صورت در قبال آن مسولیم و این مسولیت هم ناظر به اصل شرکت در انتخابات است و هم ناظر به معیار و ملاک انتخاب ما. باز هم فراموش نکنیم که خداوند در کتابش که راهنمای سعادت نوع بشر است فرموده است : " همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر که خودشان سرنوشت خود را تغییر دهند."

به امید عزت و اعتلای بیشتر ایران و بهروزی و سرفرازی افزونتر ایرانیان،

وعده همه دوستداران ایرانزمین، روز 12 اسفند در شعب اخذ رای سراسر کشور.   

 

منبع:

 http://lakizadeh.blogfa.com




نظرات...() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 2 بهمن 1390-06:22 ب.ظ



ای آشنای غریب

ای عصمت هشتم! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد.هر روز که خورشید خراسان، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد؛ همان وتری که هر روز، به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی.

 

هوای صحن و سرای تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد. در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست. سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو، که توس، با آمدنت مدینه ایمان شد. و ما هر روز، در «مشهد» عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم.

هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب، به گوشه حَرَمت پناه می بریم.

هر روز، در سایه سار مزارت مویه کنان، شانه های خسته مان را می لرزانیم.

هر شب، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم.

و انگور، زهر آگین است ...

مقابل هم نشسته اند؛ یک سو نهایت نفرت و دیگر سوی، نهایت مهربانی!

مأمون، سرا پا کینه و امام سرا پا کَرم. برقی شوم، در نگاه مأمون موج می زند و چشم های گستاخش، پرده از راز مخوف درونش بر می دارند! و چشم های نجیب امام، سر به زیر و محجوب و آگاه از اسرار نهانی مأمون!

مقابل هم نشسته اند؛ یکی از تبار پست ترین زمینیان و دیگری از نسل پاک ترینِ آسمانیان. مقابل هم نشسته اند؛ یکی بنده بی چون و چرای شیطان و دیگری همسایه دیوار به دیوار خدا. ثانیه ها، لنگ لنگان قدم بر می دارند، ضربان زمان، کند شده و نفس هایش به شماره افتاده؛ حتّی هوا هم احساس خفگی می کند.

دستی پیش میرود. دستی که قرار است روسیاهی خود را بر اوراق تاریخ بنگارد. دست خوب می داند که انگور، زهرآگین است. نگاه امام گذشته ها را مرور میکند ...

نگاه امام علیه السلام زایر کوچه پس کوچه های مدینه میشود.

نگاه امام، به طواف یک در سوخته میرود.

نگاه امام، به در خانه کریم اهل بیت علیه السلام میرود.

نگاه امام در غربت، مدینه را میجوید.

و امام همچنان آرام است.

لحظه ها می ایستند. صدای مویه ملایک بلندتر  می شود.

دست، خوشه انگور را به سمت امام درار میکند. دست بی شرمانه مرگ را به امام تعارف می کند:

"بفرمایید ... یابن الحسن از این انگور میل کنید." و رضا (ع) تبسمی تلخ بر لب می نشاند و ...

سرانجام خورشید فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبی سرخ را به مشرق ایمان نشست و بار دیگر سیاست مزورانه عباسی تن به شکست داد.

                                                                                  




نظرات....() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 2 بهمن 1390-06:19 ب.ظ



رحلت

 

رسول گرامی اسلام حضرت محمد(ص)

 

 و

 

شهادت امام حسن مجتبی (ع)

 

تسلیت باد.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 22 دی 1390-03:20 ب.ظ



شعر...

در خیابان چهره آرایش مکن 

از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز  

در مسیر چشم ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد 

جلوه ی گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی 

فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم،این لباس تنگ چیست؟

پوشش چسبان و رنگارنگ چیست؟

خواهرم،اینقدر تن نازی مکن

با اصول شرع لج بازی مکن

خواهرم ای عاشق دین مبین

یک نظر ازواج پیغمبر ببین





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 26 دی 1390 10:17 ق.ظ
دوشنبه 19 دی 1390-04:23 ب.ظ



^--^داستان كوتاه و آموزنده^--^


 لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد: می‌بایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا كند.

روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می‌آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

گدا را كه درست نمی‌فهمید چه خبر است، به كلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی‌تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.

وقتی كارش تمام شد، گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: «من این تابلو را قبلأ دیده‌ام!»

داوینچی با تعجب پرسید: «كی؟»

- سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم !!!!»

 




نظرات دوستان() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 19 دی 1390-04:19 ب.ظ



 

.::داستان مناظره جبرئیل و میکائیل::. 

 

روزی جبرئیل و میکائیل با هم مناظر میکردند

جبرئیل گفت :
مرا عجب اید که با این همه بی حرمتی و جفاکاری خلق رب العزه بهشت از بهر چه افریدند.

میکائیل چون این بشنید گفت : مرا ان عجب میاید که با ان همه فضل و کرم و رحمت که الله بر بندگان است دوزخ از بهر چه افرید  ؟


از حضرت عزت و جناب جبروت ندا آمد : از گفت شما هر دو ان دوست تر دارم که به من , ظن نیکوتری ببرد ان کس که رحمت را بر غضب برتری دهد.


منبع:
--«(( کشف الاسرار))»--




نظرات دوستان() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 16 دی 1390-11:55 ق.ظ



شیطان درسینما
 
 
در فیلم های شیطان پرستی ، ترس همراه نوعی تعلیق وجود دارد که نفس بیننده را بند می آورد . اگر تا به حال فیلم هایی با موضوع شیطان پرستی دیده باشید متوجه شده اید که کارگردان و بازیگران این نوع فیلم ها قصد دارند با نشان دادن وجود شیطان روی زمین به شکلی نمادین به جنگ خیر و شر بروند . این نوع داستان ها با حس هیجانی که منتقل می کنند معمولا پربیننده هستند .بین کارگردان هایی که درباره شیطان پرستی فیلم ساخته اند ، رومن پولانسکی از همه مشهورتر است .

بچه رزماری /رومن پولانسکی
 

داستان فیلم « بچه رزماری » درباره زن و شوهر جوانی است که با برنامه شوم همسایه های شیطان پرستشان قرار است فرزندی از شیطان را به دنیا بیاورند . « بچه رزماری » یکی از مطرح ترین فیلم های تاریخ سینماست که به جرات می توان گفت جدی ترین فیلمی بود که موضوع شیطان و شیطان پرستی را پیش کشید .

این فیلم یک حادثه عجیب در دنیای فیلمسازی بود و با گذشت نزدیک به 50سال از ساخت آن هنوز هم جزء بهترین فیلم های این زمینه است . با اینکه پولانسکی هم همین نظر را درباره فیلمش دارد اما یک اتفاق تلخ و غیر منتظره در نهم آگوست 1969 « رزماری » را به تلخ ترین فیلم پولانسکی تبدیل کرد .
شارون تیت بازیگر تازه کاری بود که بعد از آمدن به هالیوود با رومن که کارگردان شناخته شده ای بود ازدواج کرد . زمانی که رومن در لندن به سر می برد ، شارون که ماه آخر بارداریش را می گذراند در خانه اش در بورلی هیلز لس آنجلس مشغول استراحت بود که عده ای به آنجا حمله کردند و او و مهمانانش را به فحیع ترین شکل با بیش از 100 ضربه چاقو به قتل رساندند ، بعد طنابی دور گردنش انداختند .
بعد از این اتفاق رسانه ها قتل شارون را به فیلم بچه رزماری و موضوع شیطان پرستی ربط دادند ؛ تا اینکه پلیس قضائی سه زن و یک مرد را به همراه چارلز منسون ( رئیس گروه ) دستگیر و محاکمه کردند . چارلز منسون که گرایش شیطان پرستی داشت بعد از یک سال در تاریخ 24 جولای 1970 در حالی که با چاقو پیشانی اش را به شکل x بریده بود وارد دادگاه شد و گفت : « من برای جهان شما یک x هستم و با هیچ دادگاهی نمی توانید مرا بشناسید . »
منسون و چهار همدستش در دادگاه عالی کالیفرنیا به اعدام محکوم شدند اما زمانی که لایحه لغو مجازات اعدام تایید شد آنها به خاطر جنایت های بی شماری که انجام داده بودند به زندان ابد محکوم شدند و هنوز هم در زندان بسر می برند .
فیلم بچه رزماری با اینکه فیلم خاطره انگیزی بود اما شیرینی های جوایزی که این فیلم گرفت تا آخر عمر به کام پولانسکی تلخ است . ماموران سر صحنه قتل شارون تیت هستند .

فرشته سقوط کرده /گریگوری هابلیت
 

« فرشته سقوط کرده » یک فیلم ترسناک ـ معمایی است که در سال 1989 ساخته شد . کارآگاه جان هابز اصلی ترین شخصیت فیلم است . او مسوول بررسی و رسیدگی به پرونده یک قاتل زنجیره ای به اسم ادگار ریس است و در تحقیقاتش متوجه می شود ماجرای این قتل ها به پرونده پلیسی که 30 سال قبل خودکشی کرده است مربوط می شود . او از طریق بازجویی از دختر آن پلیس و کتاب هایی که پیدا می کند متوجه وجود شیطانی به اسم عزازل می شود که در جسم انسان ها حلول می کند و دست به جنایت می زند .

تا ده دقیقه اول فیلم چیزی شما را بهت زده نمی کند اما همین طور که پیش می روید اتفاقاتی می افتد که باورش سخت است ، این فیلم برای طرفداران دنزل واشنگتن یک نقش آفرینی ناب از این بازیگر است .
فیلمنامه این فیلم را نیکلاس کازان ـ فرزند کارگردان معروف الیا کازان ـ نوشته است که خیلی از منتقدان معتقد بودند او با سابقه ای که پدرش در زمینه فیلمسازی دارد می توانست خیلی بهتر از اینها عمل کند. صحنه های واقعی این فیلم که در زندان تصویر برداری شده در یک زندان واقعی به اسم هولمس بورگ در شمال شرقی فیلادلفیاست که بیشتر از صد سال دایر بود . این زندان در سال 1996 بسته شد .
بازیگران : دنزل واشنگتن ، جان گودمن ، دانلد ساترلند ، امبت داویتس ، جیمز گاندولفینی ، الیاس کوئتاس ، رابرت جوی و مایکل ج پاگان.

طالع نحس / جان مور ، ریچارد دونر
 

« طالع نحس » در ژانر وحشت و موضوع شیطان پرستی همان شهرتی را دارد که « جن گیر » داشت . این فیلم که اولین نسخه اش در سال 1976 به کارگردانی ریچارد دانر ساخته شد ، درباره کودکی است که رفتاری شیطانی دارد . این فیلم با تاکید کارگردانش روی عدد 666 که نمادی از شیطان است در تاریخ 6/6/1976 در آمریکا و کشورهای دیگر به اکران عمومی درآمد .

رابرت تورن که معاون سفیر آمریکا در کشور ایتالیاست بعد از مرگ نوزادش تصمیم می گیرد به خاطر بالا بردن روحیه همسرش کاترین ، پسر بچه ای را که در بیمارستان مادرش را از دست داده به فرزندی قبول کند .او پنج سال بعد از بلایی که پسر نامتعادلش سر یک کشیش بیچاره می آورد متوجه می شود بچه اش همان نوزاد شیطان صفتی است که مدتی قبل همه درباره اش حرف می زدند و می گفتند باید کشته شود . دیمین پسر بچه عجیبی است که به گفته کشیش اصلا از انسان زاده نشده و ماهیتی شیطانی دارد ؛ هر کس که با او مشکلی داشته باشد به طرز مشکوکی کشته می شود . در نسخه دوم فیلم ، دیمین را می بینیم که به پسر نوجوانی تبدیل شده که تحت سرپرستی عمو سام است . او از معلم مدرسه اش می شنود که قدرت عجیبی دارد ومأموریت های زیادی به عهده اش است . او عدد 666 را در فرق سرش پیدا می کند و دست به خودکشی می زند ...
بازیگران : لیوشریبر ، جولیا استیلز ، میافارو ، دیوید تویلس ، دیوید وارنر ، گرگوری پیک ، لی رمیک ، پاتریک تراگتون و ...

وکیل مدافع شیطان / تیلور هکفورد
 

وکیل مدافع شیطان در سال 1997 بر اساس رمانی از اندرو نیدرمن ، نویسنده نیویورکی ساخته شده است . این فیلم داستان مردی به اسم کوین بومن است که به طور ناخواسته وکیل مدافع شیطان می شود و همان اول راه همسرش مری را از دست می دهد .

مردی به اسم جان میلتون که خودش یک شیطان مجسم است به او پیشنهاد همکاری می دهد و این آغاز همراهی این وکیل جوان با شیطان است .
بازیگران : کیانو ریوز ، آل پاچینو ، چارلیز ترون ، جفری جونز ، کنین نیلسن و ...

خانه شیطان /تی وست
 

اسم « خانه شیطان » اولین بار در سال 1996 روی فیلمی از جورج ملیس گذاشته شد . فیلمی که او ساخت درباره وجود شیطان در یک شهر کوچک بود . به فاصله 13 سال برای دومین بار تی وست شروع به نوشتن فیلمنامه ای با همین نام کرد و بعد از مدتی آن را ساخت . داستان این فیلم به 30 سال قبل بر می گردد که دختر جوانی به سم سامانتا هیوز دنبال یک کار نیمه وقت می گردد تا هم به درسش برسد و همه زندگی اش را تامین کند . سامانتا تصمیم می گیرد در خانه ای نگهداری از کودکی را بر عهده بگیرد . برای همین با یکی از دوستانش به خانه ای بزرگ و قدیمی می رود که کیلومترها از شهر فاصله دارد . زمانی که آنها به خانه می رسند ماه گرفتگی اتفاق می افتد . او صاحبخانه مخوفی دارد که راز بزرگی در سینه اش است . خیلی ها اعتقاد دارند که این فیلم از روی یک ماجرای واقعی ساخته شده است اما مطبوعات در این باره هنوز خبر رسمی ای منتشر نکرده اند . یکی از خدمه های محلی که در این فیلم نقش سیاهی لشکر را بازی می کرد مورد حمله قرار گرفت و گلوله یک هفت تیر به اشتباه به سمت او نشانه رفت .
بازیگران : ژاکلین دوناهو ، تام نانون ، ماری ونرونو ، گریتا گروینگ ، آج بوئن و ...

دروازه نهم / رومن پولانسکی
 

همان طور که گفتیم رومن پولانسکی بیشتر از بقیه همکارانش به موضوع شیطان پرستی پرداخته است که یکی از اصلی ترین آنها همان « بچه رزماری » است . خیلی ها فکر می کردند بعد از مرگ شارون تیت او دیگر سمت ساخت این نوع فیلم ها نرود اما این اتفاق نیفتاد و « دروازه نهم » به کارگردانی رومن در سال 1999 با موضوع شیطان پرستی به اکران عمومی درآمد .

دین کارسو یکی از دلالان معروف کتاب های نایاب است که نسخه ای از « دروازه نهم پادشاهی تاریکی ها » توسط یکی از مشتریان ثروتمندش به اسم بالکان به دست او می رسد و قرار می شود او دو نسخه دیگر از کتاب را برایش پیدا کند . بعد از کمی تحقیق مشخص می شود نویسنده این کتاب به جرم نگارش آن در آتش سوزانده شده ، دو نسخه دیگر کتاب هم در پرتغال نزد ویکتور فارگاس و در فرانسه نزد زنی به اسم کسلر است .
بعد از کشته شدن یکی از همکاران کسلر ، دین متوجه می شود این سه کتاب زمانی که در کنار هم قرار می گیرند مثل این است که شیطان حلول می کند و دست به کارهای خطرناک می زند .البته اتفاقات ناگواری در ادامه این فیلم رخ می دهد که اشاره مستقیمی به مسائل شیطان مثل عدد 666 دارد .
خط اصلی داستان درباره شیطان پرستانی است که تلاش می کنند به قلمرو شیطان دست پیدا کنند . رومن داستان این فیلم را از روی کتابی به قلم آرتور پرز رورت نویسنده و روزنامه نگار اسپانیایی نوشته است .
بازیگران : جانی دپ ، لنا آلین ، امانوئل سینیه ، جک تایلور ، تونی آمونی ، فرانک لانگا و ...

شیطان های ایرانی
 

علاوه بر فیلم های خارجی ، در نمونه های داخلی هم چندین بار شیطان به تصویر کشیده شده است . در سکانس های متعددی از فیلم ها و سریال های وطنی به شیطان و احاطه های که او ممکن است به انسان پیدا کند اشاره شده است ؛ اما چند سریال ساخته شدند که شیطان در آنها به معنای واقعی به تصویر کشیده شد . کارگردان این سریال سعی کرده با نشان دادن چهره شیطان و کارهایی که او انجام می دهد در معرض خطر بودن انسان برای نزدیک شدن به گناهان شیطانی را خیلی واضح به تصویر بکشد .

او یک فرشته بود / علیرضا افخمی
 

یکی از اولین دفعاتی که ما تصویر یک شیطان مجسم و بدجنس را در تلویزیون شاهد بودیم به سال ها قبل باز می گردد ؛ زمانی که بهاره افشاری اولین حضور جدی اش در تلویزیون را با یک نقش خاص که ریسک بالایی داشت تجربه کرد . علیرضا افخمی با به تصویر کشیدن شخصیت فرشته توانست سایه سنگین شیطان در زندگی یک سری آدم را نشان بدهد . « او یک فرشته بود » ماه رمضان سال ها قبل از شبکه دو با فیلمنامه ای از علیرضا کاظمی پور روی آنتن رفت و توانست مخاطبان بی شماری را جذب کند ؛ هر چند این سریال ضعف های ساختاری داشت اما در مقایسه با سریال هایی که در این زمینه ساخته شده اند خوب از آب درآمده بود . بهزاد طاهری به طور تصادفی با دختری به اسم فرشته برخورد می کند که حال مساعدی ندارد . بهزاد که خانواده متدینی دارد او را به خانه اش می برد شاید بتواند کمکی کرده باشد . فرشته با رفتارهای زننده و عجیبی که دارد آرامش خانواده طاهری را به هم می زند و تا جایی پیش می رود که نزدیک است بهزاد و همسرش رعنا از یکدیگر جدا شوند . یکی از مشخصه هایی که فرشته داشت ، نگاه شیطانی و بد ذاتی بود که به دیگران می انداخت ؛مثل زمانی که سعی کرد با نگاهش مادر بهزاد را از پای در بیاورد و این کار را هم انجام داد .

بازیگران ؛ حسن جوهرچی ، بهاره افشار ، مریم کاویانی ، مرتضی ضرابی ، رضا توکلی ، فاطمه غلامی ، ایلیا شهیدی فر ، ثریا قاسمی

 اغما/ سیروس مقدم
 

نشان دادن شیطان راه و روش های خاص خودش را دارد . سیروس مقدم ماه رمضان سه سال قبل سعی کرد شیطانی به اسم الیاس را به تصویر بکشد که در روح جراحی به نام طه پژوهان نفوذ می کند ومدیریت تمام کارهایش را برعهده می گیرد . دکتر طه پژوهان پزشک فوق تخصص مغز و اعصاب است که به دلیل جراحی های موفقیت آمیزش روی رزمندگان در جبهه ها به پنجه طلا معروف بود . بعد از مرگ همسرش با دوست قدیمی اش الیاس در خانه ویلایی زندگی می کند . این سریال که از شبکه اول روی آنتن رفت شیطان را آن قدر بدیهی نشان می داد که گاهی مخاطب به خنده می افتاد . شیطان در همه کارهای دکتر دخالت می کرد . زندگی شخصی اش را کنترل می کرد ، دستور می داد که کدام بیمارش زنده بماند و بدون اینکه گوشی تلفن همراهی داشته باشد با دیگران تماس می گرفت ... این سریال هم در زمان پخش مثل سریال « او یک فرشته » جنجالی و پر مخاطب بود و حاشیه های زیادی به دنبال داشت . بازیگران : امین تارخ ، نفیسه روشن ، ایرج نوذری ، لعیا زنگنه ، حامد کمیلی و ناصر ممدوح .

 




نظرات دوستان() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 16 دی 1390 12:13 ب.ظ
جمعه 16 دی 1390-11:40 ق.ظ



شیطان پرستان

شیطان پرستی، یکی از مظاهر انحطاط اجتماعی، اخلاقی و دینی به شمار می آید و این پدیده نشانه دوری انسان از فطرتی است که خداوند مردم را با آن آفریده و سرشته است؛ زیرا گروه های شیطان پرست از عبادت خداوند روی برتافته و شروع به پرستش شیطان و تقدیس آن می نمایند. ما در این پژوهش که در مورد شیطان پرستی است، می خواهیم به این نکته اشاره کنیم که هدف ما، آشنایی با برخی از گروه های جوانان است که کم کم شروع به پیدایش در جوامع اسلامی ما نموده و شیطان پرست خوانده می شوند و تحت تأثیر افکار و ادیانی قرار گرفته اند که در غرب گسترش و رواج یافته است.

پیدایش
 

پژوهشگران بر این عقیده اند که آغاز شیطان پرستی به قرن یکم میلادی باز می گردد. در این زمان « گنوسی ها»، (1) شیطان را در قدرت و عظمت، همتای خداوند می دانستند.
اندیشه شیطان پرستی و تقدیس شیطان، در شماری از ادیان کهن آمده است و برخی از ادیان، خدایان متعددی داشتند که آن خدایان نماینده شر بودند به عنوان مثال در تمدن کهن مصر، الهه « سیت» یا «شیث» به کلمه satan؛ یعنی شیطان به عنوان نماینده نیروی شر، نزدیک است و مصری ها برای در امان ماندن از شر او، قربانی های زیادی تقدیم آن می کردند. در تمدن هندی نیز شیطان ، نقش زیادی در زندگی دینی مردم داشته است، آنها شیطان را « راکشا» می نامیدند. یونانی ها نیز شیطان را « دی ات بولس» (D it-Boles)؛ یعنی معترض، می خواندند. در کشورهای آسیای دور، شیاطین شب را می پرستیدند و کم کم تاریکی، نماد شر شد و نور، نماد نیکی و خیر. در « بابل » و آشور، اسطوره ها در مورد درگیری خدایان خیر و شر سخن می گویند و در تمدن آفریقا ، هنوز هم جادوی« وودو» که تنها جادوی رسمی در جهان است، نوعی تقدیس شیطان و راه به دست آوردن قدرت های خارق العاده از طریق آن برای تسلط بر برخی مردم به شمار می آید.(2)

افکار، آداب و رسوم و رفتار شیطان پرستان
 

1. آنها اعتقاد دارند که -نعوذ بالله- خداوند هنگامی که شیطان از سجده کردن به آدم سرباز زد و او را از بهشت راند، به او ظلم کرده است و به همین دلیل شیطان پرستان، شیطان را شایسته تقدیر می دانند و او را نماد قدرت و اصرار به شمار می آورند. آنها همچنین شیطان را قدرت بزرگ می دانند، قدرتی که در بشری را در زندگی به حرکت در می آورد.
2. آزاد گذاشتن عنان نفس برای انجام اعمال جنسی و شهوت پرستی ومصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی . در توصیه های این گروه آمده است که عنان نفس خود را آزاد بگذار و در لذت غوطه ور شو و از شیطان پیروی کن، زیرا او دستورهای سخت به تو نمی دهد و فقط خواسته های تو را برآورده می سازد و تو را زنده و پویا می سازد. تراولی، به پیروان خود می گفت : هر چقدر می خواهی رابطه جنسی برقرار کن، هر طور می خواهی و با هر کس که تمایل داری. دیگران باید تسلیم تو شوند.
3. آنها معمولا لباس های سیاه می پوشند و موهای خود را بلند نگه می دارند و تصویر صلیب شكسته یا ستاره شش ضلعی را بر سینه و دست خود خال کوبی می کنند. آنها از گردنبند سیاه که نقش ستاره پنج ضلعی را دارد و در وسط آن سه شیطان با دو شاخ پیچیده به سمت پشت وجود دارد، استفاده می کنند.
4. آنها ترجیح می دهند که مراسم خود را در اماکن متروکه یا دور از مردم عادی انجام دهند و عموماً بر دیوارهای محل برگزاری مراسم خود، اشکالی ترسناک مانند تصویر مار و جمجمه یا اشکال عجیب و غریب ترکیب حیوانات مختلف ترسیم می کنند.
5. آنها در جلسات و مراسم خود، موسیقی پر سر و صدای راک ( Hard Rock) پخش کرده و مطالبی به شکل ترانه ها که از مرگ و خودکشی ستایش می کند، می خوانند. آنها در مراسم های خود در استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر زیاده روی می کنند و در این حالات، گاهی به چشیدن خون می پردازند. آنها معمولا برای این کار یک گربه یا سگ یا خروس را می کشند و عموماً آنها حیوانات سیاه را انتخاب می کنند و در حالی که آن حیوان زنده است، آن را تکه پاره می کنند وخون آن را به بدن خود می مالند.
6. برخی از آنها دست به خودکشی می زنند؛ زیرا از نظر آنان، آزادی و خودکشی حق آنان است و می گویند: انسان آزاد است که هر چه می خواهد، بخورد و هر چه می خواهد، بپوشد و هر وقت که دلش می خواهد، بمیرد. خود کشی از نظر آنان انتقال به جهان خوشبختی و رقص است و بسیار شبیه به یکی از ایستگاه هایی است که انسان آن را می پیماید.(27)
7. نبش قبر و بیرون آوردن اجساد مردگان. آنها در این حال بالای جسدی که آن را در آورده اند، به رقص و پایکوبی می پردازند. آنها در مورد این کار می گویند: آنها این کار را انجام می دهند تا سنگدل و قسی القلب شوند و عدم را با جان و دل احساس کنند و آن را تمرینی برای قتل می دانند، بدون آنکه هیچ احساس گناهی کنند و خم به ابرو بیاورند.
8. آنها اخلاق را ضعف و مایه حمایت از ضعیفان می دانند، آنها می خواهند که اساس روابط مردم با هم سود جویی و لذت طلبی باشد و اخلاقیات را مانع بزرگی در این راه می دانند و آن را عامل حرکت و پیشرفت به شمار نمی آورند.

وصایای نُه گانه شیطان پرستان:
 

این نُه وصیت از جمله اصول و پایه های این فرقه منحرف است:
1. عنان نفست را آزاد بگذار و در لذت ها غوطه ور شو؛
2. از شیطان پیروی کن، زیرا او تنها دستورهایی به تو می دهد که با طینت تو سازگار است و هستی تو را سرشار از زندگی و پویایی می کند؛
3. شیطان، نماد حکمت آلوده و نماد زندگی اصیل است، بنابراین خودت را با افکار دروغین و سراب ها فریب نده؛
4. افکار شیطان محسوس، ملموس و قابل دیدن است و طعم دارد و عمل به آن باعث شفای تمام بیماری های جسمی و روانی است؛
5. نباید عاشق شد؛ زیرا عشق، ضعف و خواری و پستی است؛
6. شیطان، نماد دلسوزی و شفقت برای کسانی است که شایستگی آن را دارند و به جای تباه کردن خود و عاشق دیگران شدن، باید عاشق شیطان شد؛
7. حقت را از دیگران بگیر، هر کس به تو یک سیلی زد، با تمام قدرت با مشت بر همه جای بدن او بکوب و به او ضربه بزن؛
8. همسایه ات را دوست نداشته باش و با او همانند اشخاص غریبه و عادی دیگر رفتار کن؛
9. ازدواج نکن، بچه دار نشو، از اینکه ابزار و وسیله بیولوژیک برای ادامه نسل و زندگی انسان ها باشی، حذر کن، فقط برای خودت باش.(28)

پی‌نوشت‌ها:
 

1- گنوسی ها: گنوسی کلمه ای یونانی الاصل و مشتق از « گنوسیس»؛ یعنی معرفت و آگاهی است و در اصطلاح، رسیدن به نوعی کشف معارف والا را گویند. گنوس، جنبش و فلسفه ای کهن و آمیخته ای از عقاید یونانی، اسرائیلی و ایرانی به شمار می آید. ر.ک: الموسوعه المسیره، چاپ الندوه العالمیه، ص 1113.
2- عبده الشیطان، حسن الباش، ص 17.
3- بدعه عباده الشیطان، دکتر السعد السعمرانی؟؟؟، ص8.
4- عباده الشیطان، صالح الشوره.
5- موسوعه الادیان المسیره، صص 323-324.
6- خبرگزاری رویترز، 2005/3/23.
7- عبده الشیان، باش، ص 58.
8- همان، ص 19.
9- اظهار الحق، دکتر محمد المفتی، ص 180.
10- عباده الشیطان، حالد غسان، عباده الشیطان، سالح الشوره .
11- اظهار الحق، ص 175.
12- اخبار الحوادث المصریه، 2001/5/17.
13- اظهار الحق، ص 180.
14- عبده الشیطان، الباش، ص 68.
15- مقاله: اتباع عبده الشیطان ینتلقون من مصر الی الاردن، احمد هریدی محمد.
16- فادیا عثمان، الشرق الاوسط، 2003/3/1.
17- روزنامه بحرینی«الواسط»، 2005/4/15.
18- شبکه حضرموت العربیه، 1426/11/19 ق.
19- بدعه عباده الشیطان، ص 100.
20- همان، صص 95-96.
21- همان، ص 96.
22- خبرگزاری آلمان، 2005/12/5.
23- بدعه عباده الشیطان، ص 97.
24- خبرگزاری آلمان، 2006/1/24.
25- مجله اگزکتف انتلجنس، 2005/8/26.
26- همان.
27- دکتر اسعد البحرانی؟؟؟، الشرق الاوسط، 2003/3/1.
28- اظهار الحق، ص 177؛ عبده الشیطان، باش، ص 75.
 




نظرات دوستان() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 16 دی 1390 12:14 ب.ظ
جمعه 16 دی 1390-11:19 ق.ظ



دل باید پاک باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه توجمع دخترای هم سن و سال من برید که حجابشون رو رعایت نمیکنن اصلی ترین دلیلی که برای بدحجابیشون دارن یه جمله س:«دل باید پاک باشه!»

اما آیا دل پاک ظاهری ناپاک رو قبول میکنه؟؟

 کسی که دلش پاکه چه دلیلی برای ظاهرناپاک و جذب پسران داره؟؟؟

کسی که دلشو مامن خدامیدونه چرا باید هدفش تعریف و رضایت غیرخدا(به خصوص سوء استفاده گران)باشه؟؟؟

کسی که دلش باخداست چرانبایددستورات خدارواطاعت کنه؟

 

 

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

هدف و فلسفه حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.


-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.



حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.


 

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.


 

حجاب در گفتار

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.


 

حجاب رفتاری

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.


از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

حجاب زنان سالمند

قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)


علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

img/daneshnameh_up/8/87/hijab1.gifبا توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.
البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.

 


 




جعبه نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 16 دی 1390 12:15 ب.ظ
جمعه 16 دی 1390-11:01 ق.ظ



یاصاحب الزمان...

مـــی ایـــــــــد از دور ,مــردی ســــواره  * بـــرمــركب عشـــق, چــــون ماهپــــاره  

والشمــس رویـش, واللــیــــل مـــویـش * گلـــها هــمه مســــت, از رنگ و بویـش 

عـمــــامـــه بر سر, مثــل پیـمبـــــر (ص) *در بـازوانــش نـیروی حیــــــــــــــــدر(ع)  

ازپــای تــاسـر در شـور و شیــــن است  *بــرق نگـاهــش مثل حســــین(ع) است 

می ایــد از دور خوشــــبو تر از یـــــاس   *در چشــــم وابرو مـانـند عبــــــاس (ع)  

القــصـه ایــن مــرد امیـد دلهاســـــــــت   *خوشبو تر از یاس فرزند زهراست(س)

 

 

ای پادشه خوبان...

ای پـــادشــه خـوبـان داد از غـــــم تـنــهـــایی

دل بـی تو به جان آمد وقت است که بازآیــی

مشــتــاقـی و مهجوری دور از تو چنانـم کرد

کــــز دست بـخـواهـد شـد پـایـاب شـکـیبـایی

شب تار را روشنایی و زمستان سرد را گرما و خاموش كننده شعله طغیان و سركشی اوست. اساس ظلم را بركندن و نهال زیبای عطوفت و مهربانی را نشاندن فقط به دستان نیرومند و لطیف او امكان پذیر است. وقتی او بیاید دیگر خبری از گرد و غبار ظلم و بی عدالتی در سرتاسرگیتی نخواهی یافت و ناله های جان سوز كودكان یتیم و كهنسالان بی رمق را حتی كنج ویرانه ها و تاریكی شبها نخواهی شنید .

دیگر ندای ظلمت نفسی را برای آمدنش تأویلی نیست كه اگر ظلمی بر خواست بی تردید در غیبت اوست.

خود حضرت این نوید را داده اند در جواب به یكی از یاران خود كه:

« ابی الله عزوجل للحق الا اتماما و للباطل الا زهوقا»

[ اراده حتمی خداوند بر این قرار گرفته كه دیر یا زود پایان حق پیروزی و پایان باطل نابودی باشد]

ای تصویر مجسم حق و عدالت و ای نابود كننده ظلم و جنایت همچنان با خیل عظیم عاشقانت سحرگاهان چشم انتظارت هستیم و دست در دست هم شكوه به درگاه ایزد منان بریم كه أین بقیةاله...

 

 

« شعری در مورد امام زمان (عج) »

گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام          بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام

گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن          بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام

از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران          با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام

پـــــرده بردار از رخ زیـــــبا که مشتاق تـــــوام * آن رخ زیـــــبـا ندیــــــده، والــــه و دیــــوانه ام

پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو  *منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام

در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی * باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام

همچون من هرگز نباشـد بردرت پیمان شکن * لیــک با الــــطاف غــیر از تو، شـها !بیگانه ام

چون که لطف توست تنها ضامن رســوایی ام * ور نـــه آن گــردم که افشـــان در دل ویرانه ام

انتـــظارت بیش از حــد شد، تحمل تا به کی؟ * آفتـــابـا! بـــــهر دیـــــدار رخـــــت پروانـــــه ام

والــــــه و شــــیدا و مـستم لیک، محتاج توام

یک نــــظر بر من نــــــمـا، ای عارف فرزانه ام!

السلام علیک یا صاحب الزمان

 

 

«انتظار»

در جوار کوچه های انتظار دعایم کن، در تنگنای سرودن غزل هایم نمی دانم از چه غریبم که دیدگانم به غروب عشق می مانند و به فکر کدامین لاله هستم که اشک در خاکریز چشمانم موج می زند. نمی دانم در ساحل شب به جستجوی کدامین مهتابم و کرانه ی آسمان را به دیدار چه کسی نظاره گر شده ام!!! فقط می دانم که باران در کنج نگاه تو آمدنی است!!!

یوسف فاطمه! ای زمزمه واپسین حیاتم، بدان که ابهام اشک من تندیس حضور توست و غروب شعرهایم در سرا پرده انتظار،عبور غریبانه تو را گریه می کند .......


منبع:

http://ya-mahdi1387.blogfa.com

 




نظرات دوستان() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 26 دی 1390 10:19 ق.ظ
پنجشنبه 15 دی 1390-12:32 ب.ظ



گدری بر زندگینامه استاد شحات محمد انور

استاد «شحات محمد انور» یكی از قاریان برجسته جهان اسلام كه چند سال اخیر مبتلا به بیماری و در منزل بستری بود و چند باری برای معالجه به ایران نیز سفر كرد، سرانجام در روز 23 دی‌ماه سال 86 در سن 57 سالگی به لقاءالله پیوست.

خبر فوق آن‌قدر تلخ بود كه تا مدتی هیچ‌یك از دوست‌داران تلاوت‌های ناب و ملكوتی این استاد كه در جمهوری اسلامی ایران نیز كم نیستند تاب آن را نیاورده و باور نمی‌كردند، اما دست تقدیر به این‌گونه رقم خورد تا یكی از بزرگترین قاریان متأخر مصر نیز همانند دیگر ستارگان درخشان آسمان تلاوت افول كند.

این حقیقتی انكارناپذیر است كه مصر دیگر قاریانی همچون شحات انور را به چشم نخواهد دید، همان‌گونه كه قاریانی همانند «محمد رفعت»، «مصطفی اسماعیل» و «عبدالباسط عبدالصمد» دیگر ظهور نخواهند كرد، البته این مطلبی است كه «ابوالعینین شعیشع» شیخ‌القراء حال حاضر مصر با كمی اغماض به آن اشاره می‌كند هر چند كه معتقد است مصر دوران افول قرائت را سپری نمی‌كند.

گذری اجمالی بر زندگانی استاد «شحات محمد انور»

استاد «شحات محمد انور» قارى مسجد الرفاهى مصر در روز یكم ژوئیه سال 1950 میلادى در روستاى «كفرالوزیر» كه مركزى دور افتاده در استان قهلیه مصر است در خانواده‌ای كم جمعیت متولد شد.

بیش از سه ماه از ولادت او نگذشته بود كه پدرش را از دست داد و كودك خردسال نتوانست لذت پدر داشتن را بچشد و بدین ترتیب او در حالى كه طفل خردسال و یتیمى بود با امواج زندگى و گردش روزگار با همه شیرینی‌ها و تلخى‌هایش مواجه شد.

شحات محمد انور به همراه مادر خود براى اقامت در منزل پدربزرگ مادریش رهسپار شد تا با دائى‌هاى خود زندگى كند چرا كه دائى او وى را همچون پسر خود دوست می‌داشت و بهترین امانت‌دار او بود و او را به یادگیرى و حفظ قرآن تشویق كرد.

وی به واسطه دائى‌اش از محضر استاد «حلمى محمد مصطفى» در حفظ قرآن كریم مستفیض شد و در سن هشت سالگی حافظ كل قرآن شد و وقتى به سن 10 سالگى رسید دائى‌اش او را به یكى از روستاهاى مجاور (كفرالمقام ) برد تا تجوید قرآن را به دست مرحوم استاد «سید احمد فرارحى» فرا گیرد چرا كه استعدادى كه او را شایسته مى‌ساخت تا یكى از مشهورترین قاریان مصر بلكه همه جهان باشد را در خود داشت.

استاد شحات محمد انور درباره خاطرات ایام كودكى خود این‌گونه سخن می‌گوید: «در آن دوره من با حفظ كردن قرآن كریم سعادتى وصف ناشدنى یافتم، مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء یادگیرى تجوید آن، به خاطر این‌كه صداى زیبائى داشتم و اداءِ لحن من شبیه اداء قاریان بزرگ بود بر هم دوره‌اى‌هایم پیشى گرفته و در میان آنان به استاد كوچك شناخته شدم و این موضوع آن‌ها را خشنود مى‌كرد، هم كلاسى‌هایم در مكتب به دنبال فرصت بودند كه استاد مشغول كارى شود تا از من بخواهند كه با تجوید، آیات قرآن را برایشان بخوانم و چنان مرا تشویق مى‌كردند كه گویى من قارى بزرگى هستم».

استاد شحات می‌‌افزاید: «به یاد مى‌آورم كه در ضمن یادگیرى قرآن كریم براى همكلاسى‌هایم، زیاد تلاوت می‌كردم، روزى یكى از ایشان فكرى كرد، او یك قوطى كبریت تهیه كرد و جعبه آن را توسط یك نخ بلند به كِشُو آن متصل كرد، من یك قسمت را در مقابل دهانم مى‌گرفتم و می‌خواندم، گویى كه میكرفون است و هر یك از دوستانم قسمت دیگر را به گوش مى‌چسباندند تا طنین صدا را از آن بشنوند كه زیبا و قوىّ می‌شد.

استاد شحات محمد انور ادامه می‌دهد: تشویق‌های اطرافیانم راه و هدفم را در حالى كه طفلِ خردسالى بودم مشخص كرد و باعث شد كه من هر راه و هر وسیله اى را كه به واسطه آن از قرآن كریم متمكّن می‌شم را جستجو كنم كه از دستم نرود، به خصوص پس از آن كه به دوران جوانی رسیدم و بعد از وفات دائى‌ام كه سرپرستى خانواده را به عهده داشت، من باید به خود و مادر و پدربزرگم تكیه می‌كردم، هرگاه مى‌شنیدم یكى از بزرگان فوت كرده است و از یكى از مشاهیر قُرّاء براى احیاء مجلس عزا دعوت به‌عمل آمده من در حالی كه طفل 12 الى 15 ساله‌اى بودم به مكان عزا مى‌رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قارى چیزى یاد بگیرم و در فضاى آن مناسبت قرار بگیرم تا این كه اگر به چنین مجلسى دعوت شدم مثل همین مشاهیر باشم».

اساتیدی مانند «جوده ابوالسعود»، «سعید عبدالصمد الزناتى» و «حمدى زامل» از جمله قاریانی بودند با حضورشان در محافل قرآنی منطقه‌ای كه استاد شحات محمد انور نیز در آن‌جا حضور داشت گرمی خاصی را به این محافل بخشیدند، ولى حقیقت امر این بود كه استعداد این جوان مستعد ناگهان درخشید و در آن میان او را منحصر به فرد كرد و به مقامى انكار ناشدنى رسید و با وجود این‌كه از سن كمی نیز برخوردار بود مانند یك قارى بزرگ كه تمامى سر انگشتان به سوی او نشانه رفته است، درخشید و این‌ها همه قبل از 20 سالگى استاد شحات انور بود.

ابتداى كار استاد شحات با هر میزانى كه بسنجیم ابتداى سختى بود، دگرگونى‌هاى زندگى به كودكى كه هنوز نیاز داشت تا كسى دستش را بگیرد و سفره مهربانى برایش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بكشد، به او رحم نكرد.

استاد شحات توانست در زمان بسیار اندكى از خود یك شخصیت قوى بسازد و در این امر آن‌چه خداوند در او از بلندنظرى و عزت نفس و روشن‌بینى و هوش قوى به ودیعت گذاشته بود او را كمك مى‌كرد.

ورود به رادیو

چنین جوانی كه به طور مرتب می‌درخشید و قرآن كریم از حنجره‌ او مانند آب جاری در آب‌راه جریان داشت و شهرت او بر سن او بسیار سبقت گرفته بود آن قدر شایسته بود كه رییس مركز شهر «میت غمر» دعوت‌نامه‌ای برای او بفرستد و او را به یكی از مناسبت‌های دینی كه مرحوم دكتر «كامل البوهی» اولین رییس رادیو در آن حضور داشت، فرا بخواند.

مرحوم استاد شحات انور درباره این ماجرا این‌چنین می‌گوید: «طبق تاریخی كه مقرر شده بود به رادیو رفتم، ولی هیأت داوران با وجود اعجاب شدیدشان نسبت به خواندن من گفتند باید مدتی برای فراگیری نغمه‌ها و دستگاه‌ها كلاس ببینی، من از استاد «محمود كامل» و استاد «احمد صدقی» از چگونگی كار سئوال كردم و آن‌ها من را به آموزشگاه موسیقی راهنمایی كردند، دو سال به آموزشگاه رفتم و همه مقامات و الحان قرآنی را با كیفیت عالی فرا گرفتم تا سال 1979 میلادی كه دوباره تقاضانامه‌ام برای ورود به رادیو را نوشتم كه سرانجام موفق شدم و آن‌ها برنامه‌ای برای تلاوت‌هایم به من دادند و از آن پس بود كه به رادیو راه یافتم.»

سفرهای استاد

صوت زیبای مرحوم شحات انور باعث شد تا شهرت او در سراسر جهان گسترش یابد و هیچ قارّه‌ای از دنیا نبود مگر این‌كه مرحوم شحات انور در ماه مبارك رمضان و در بین سال‌های 1985 تا 1996 میلادی به آن‌ها مسافرت كند.

وی بارها از طرف وزارت اوقاف مصر و بسیاری از وقت‌ها به دعوت‌های خصوصیِ میلیون‌ها نفر از دوست‌داران قرآن كریم در خارج از مصر در لندن، لوس‌آنجلس، آرژانتین، اسپانیا، فرانسه، برزیل، كشورهای حاشیه خلیج فارس، نیجریه، زَئیر، كامرون و بسیاری از دولت‌های آسیائی مخصوصاً ایران سفر كرد و به قول خودش در همه این مسافرت‌ها جُز رضای خداوند و بهروزی مسلمین نیت دیگری نداشت.

شحات محمد انور سه فرزند پسر و شش فرزند دختر دارد و همگی آن‌ها از جمله حافظان كل قرآن كریم به شمار می‌روند كه «انور شحات محمد انور» و «محمود شحات محمد انور» بارها به جمهوری اسلامی ایران سفر كرده و به تلاوت قرآن پرداخته‌اند.

«انور شحات محمد انور» از فرزندان استاد شحات نیز از قاریان جوان و نامی است كه در مسابقات بین‌المللی قرآن عربستان، در سال 1380 رتبه نخست را به خود اختصاص داد، او بارها از سوی دارالقرآن نیروی مقاومت بسیج و نیروی انتظامی، سازمان اوقاف و امور خیریه و شبكه قرآن سیما، برای تلاوت در ماه رمضان به ایران دعوت شده و در اكثر استان‌های كشور به اجرای برنامه پرداخته است.

انور شحات همچنین در اردیبهشت‌ماه 1387 در سی‌امین دوره مسابقات سراسری قرآن كریم سازمان اوقاف و امور خیریه كه در سنندج برگزار شد حضور یافت و در مراسم بزرگداشت پدرش شركت كرد، وی پدر را بهترین اسوه و الگوی خود می‌داند و معتقد است كه هیچ‌گاه نمی‌تواند جای پدرش را در محافل قرآنی پر كند.

استاد شحات محمدانور چهار سال به دلیل نوعی بیماری كبدی در محافل قرآنی تلاوت نمی‌كرد و مدتی در بیمارستان خاتم‌الانبیا(ص) تهران برای مداوا تحت نظر بود و سرانجام در 23 دی‌ماه سال 1386 هجری شمسی جان به جان‌آفرین تسلیم كرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

ویژه‌برنامه رادیویی «یاد استاد» به مناسبت سومین روز درگذشت استاد شحات انور

هم‌زمان با سومین روز درگذشت استاد شحات محمد انور و موج حزن و اندوهی كه جامعه قرآنی كشورمان را به مناسبت درگذشت این قاری برجسته جهان اسلام در برگرفته بود رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران در یك ویژه‌برنامه‌ای رادیویی با عنوان «یاد استاد» با دعوت از كارشناسان به بررسی ابعاد مختلف این رویداد پرداخت.

در این برنامه رادیویی كه در 26 دی‌ماه سال 1386 و از ساعت 30/18 الی 20 شب پخش شد، «سیدمحسن موسوی‌بلده» استاد و پیشكسوت قرآنی با اعلام تأثر خود از فقدان این قاری بزرگ گفت: با بررسی تاریخ قرائت قرآن ایران می‌توان استاد «محمد‌تقی مروت» را پایه‌گذار نهضت قرآنی جدید در ایران معرفی كرد و در این زمان كه قاریان ایرانی تأثیرات بسیاری را از قراء بزرگ مصری گرفتند، چند تن از این قاریان بیشترین نقش را در شكل‌گیری سبك قرائت ایران داشتند.

وی افزود: اولین قاری بزرگ مصری در این زمینه استاد «عبدالباسط» است و بعد از وی استاد «منشاوی» تأثیر فوق‌العاده‌ای روی قاریان ایرانی داشتند كه در ادامه استاد «مصطفی اسماعیل» با سبك خود بسیاری از قاریان ایرانی را مجذوب خود كرد و این روند تا 10 الی 15 سال ادامه داشت كه با ظهور استاد «شحات محمد انور» به طور تقریبی تمام قراء ایرانی از وی تأثیر پذیرفته‌اند.

موسوی‌بلده اظهار كرد: می‌توان گفت حتی چند استاد بزرگ مصری هم به اندازه مرحوم شحات انور در ایران تأثیر شگرفی برجا نگذاشته‌اند و این تأثیر فوق‌العاده طوری است كه همه قاریان ایرانی را تحت پوشش قرار می‌دهد، ضمن این‌كه نوع كلام استاد شحات با موسیقی ایرانی نیز هم‌خوانی دارد كه در فراگیری آن بی‌تأثیر نبوده است.

‌استاد «محمد بسیونی» از قاریان مشهور مصری نیز در ادامه این برنامه رادیویی، گفت: مرحوم استاد شحات از صالحان و قاریان بسیار خوب مصری بود كه برای رضای خدا تلاوت می‌كرد و خود صاحب مكتبی در قرائت قرآن بود، ضمن این‌كه دارای اخلاق نیكویی بود و همه قاریان مصر وی را دوست داشتند و احترام خاصی برای این استاد قائل بودند.

وی با اشاره به صبر طولانی استاد شحات در دوران بیماری، تصریح كرد: یك بار در سال 1991 به همراه وی به كشور ایران سفر كردم و به اكثر شهرهای ایران مسافرت كردیم كه استاد شحات در آن سفرها می‌گفت: «مردم ایران علاقه شدیدی به قاریان مصری دارند» و عجیب نیست كه رهبر معظم ایران نیز عنایت ویژه‌ای به مرحوم استاد داشتند.

«بهروز یاری‌گل» از استادان برجسته قرآنی كشورمان نیز در ادامه این برنامه با ابراز تأسف از وفات استاد شحات انور، یادآور شد: قبل از آمدن استاد شحات به ایران با صدای وی از طریق نوارهایی كه در مصر و كشورهای حاشیه خلیج فارس ضبط شده بود آشنا شدم و اولین آیات را در سال 1361 از استاد شنیدم كه برایم بسیار بدیع و شگفت‌آور بود.

وی ادامه داد: در ابتدا استاد را نمی‌شناختیم و با توجه به نزدیكی سبك وی با موسیقی ایرانی تصور می‌كردم قاری، ایرانی است و بعد‌ها متوجه شدم كه ایشان استاد شحات انور هستند و یكی از آرزوهای من در آن دوران این بود كه صدای استاد را در یك نوار با كیفیت مطلوب گوش كنم و چهره وی را از نزدیك ببینم.

این استاد قرآنی تصریح كرد: در سال 1382 برای اولین بار استاد را از نزدیك دیدم و نزد وی به تلاوت قرآن كریم پرداختم كه بسیار مرا تشویق كرد و البته استاد در آن زمان حال مساعدی نداشت و بسیار لاغر و ضعیف شده بود كه با اصرار برخی دوستان چند آیه كوتاه از قرآن را تلاوت كرد.

در ادامه «عبدالفتاح طاروتی» یكی از قاریان جوان كشور مصر و از دوستان و شاگردان مرحوم استاد شحات انور نیز با اشاره به خصوصیات اخلاقی مرحوم شحات، اظهار كرد: استاد شحات یكی از بندگان وارسته‌ای بود كه تأثیر زیادی را بر مردم مصر و كل جهان اسلام گذاشت و موج تأثیر وی در میان عامه مردم به این دلیل بوده است كه آیات را متناسب با معنا تلاوت می‌كرد.

وی تصریح كرد: استاد شحات من را به عنوان یكی از فرزندان خود دوست داشت و من نیز نسبت به استاد ارادت ویژه‌ای داشتم و مدت سه روز پس از وفات، در منزل وی از مهمانان استقبال می‌كردم تا ساعتی قبل كه با حزن و اندوه فراوان از خانه استاد شحات خارج شدم.

«احمد ابوالقاسمی» قاری بین‌المللی قرآن كریم نیز در این برنامه رادیویی درباره استاد شحات گفت: طی اولین جلسه مجمع قاریان ایران در سال 1361 صدای استاد شحات در سالن پخش شد كه همه را منقلب كرده بود و به شدت مورد استقبال حاضران واقع شد و همگی پیگیری می‌كردند كه نام این استاد قرائت قرآن را بفهمند و یا نوار صدای وی را به دست آورند.

وی تصریح كرد: در سال 1375 به همراه استاد شحات سفری به كشور لبنان داشتیم كه قرار شد در یك روستای بزرگ با جمعیت زیاد محفل قرآنی تشكیل شود و استاد شحات و من در آن جلسه قرائت قرآن داشته باشیم، استاد در آن جلسه به علت كسالت، اجرای مناسبی نداشت و از این موضوع بسیار ناراحت بود كه من به وی گفتم: «همین كه شما در جایگاه قرار گیرید و اصلاً تلاوت هم نداشته باشید برای این مردم كافی است».

ابوالقاسمی افزود: بعد از آن در یك جلسه كه در خانه شهیدی از شهدای حزب‌الله برگزار شد استاد شحات انور تلاوت به یاد ماندنی انجام داد كه مشابه آن را بسیار كم دیده‌ام و احساس لذتی كه در آن‌جا داشتم در كمتر جایی برایم رخ داده است و حتی بعد از جلسه هم هیچ فردی دوست نداشت سكوت جلسه را به هم بریزد.

«محمدهادی صلح‌جو» از قاریان ممتاز كشورمان نیز در این برنامه زنده رادیویی با اشاره به برخورد بسیار صمیمی استاد شحات انور، اظهار كرد: در افتتاحیه مسابقات بین‌المللی قرآن كریم ایران در سال1382 كه استاد به ایران آمده بود، خدمتشان رفتم و از دور سلام گفتم و استاد به قدری با روی باز با من برخورد كرد كه من بسیار خوشحال شدم.

وی افزود: استاد شحات در حد اعلی تلاوت قرآن كریم بسیار متواضع و فروتن بود و به لقب «ملك‌النغم» به معنای پادشاه نغمات معروف است كه این می‌تواند درسی برای همه باشد و دو فرزند استاد كه هم‌اكنون از قاریان مطرح كشور مصر و جهان هستند نیز به خوبی رویه پدر را ادامه می‌دهند.

همچنین «احمد فراهانی» كارشناس قرآن رادیو قرآن با اشاره به آرشیو صدای استاد شحات انور در این سازمان، یادآور شد: 19 قطعه از تلاوت‌های تا 15 دقیقه، 15 قطعه تلاوت تا 30 دقیقه و 80 تلاوت از 30 دقیقه به بالا از استاد شحات انور در آرشیو رادیو قرآن نگه‌داری می‌شود كه تلاوت آیات سوره‌های «قمر و واقعه» با حدود 60 دقیقه از طولانی‌ترین قرائت‌های استاد شحات انور به شمار می‌رود.‌

«شحات محمد انور» از دیدگاه كارشناسان و قاریان ایران

«مهدی دغاغله» كارشناس و پیشكسوت قرآنی و سرپرست گروه تواشیح ثقلین اهواز در گفت‌وگو با ایكنا درباره شخصیت و ویژگی‌های استاد شحات انور این‌چنین می‌گوید: اكثر كسانی كه زندگی شحات انور را مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌دهند معتقدند كه وفات پدر شحات انور باعث پیشرفت استاد شده است زیرا باعث شده است كه بر خود و استعداد‌هایش بیش از پیش تكیه كند و آن‌ها را شكوفا سازد.

دغاغله می‌افزاید: استاد شحات انور با هدایت و راهنمایی‌های دائی‌ها و مادر خود پرورش یافت و در سن 20 سالگی به عنوان یكی از قاریان ممتاز شناخته شد.

این داور بین‌المللی ادامه می‌دهد: در صحبت‌هایی كه با مرحوم شحات انور داشته‌ام وی به انتشار نوارهای قرائتش در سال 1970 اشاره می‌كند و می‌گوید در سال 1976 به مجلس مهمی برای تلاوت قرآن دعوت شدم كه در آن مجلس رئیس رادیو قرآن مصر و هیئت بلندپایه‌ای از مسئولان در آن حضور داشتند، بعد از اتمام تلاوت رئیس رادیو قرآن به من پیشنهاد داد تا برای ورود به رادیو تست بدهم و من نیز قبول كردم.

دغاغله داستان ورود شحات انور به رادیو را از زبان خود استاد این‌گونه بیان می‌كند: بعد از انجام تست ورود به رادیو در بار اول پذیرفته نشدم و علت آن نیز از سوی هیئتی كه بنده در حضور آن‌ها تلاوت كردم ضعف در تركیب نغمات عنوان شد، به‌ این منظور مدت دو سال در آموزشگاه موسیقی دینی مصر به تحصیل مشغول شدم و برای بار دوم كه تست دادم بحمدالله برای ورود به رادیو پذیرفته شدم.

دغاغله با اشاره به اهمیت مقام قاری رادیو و تلوزیون در مصر می‌گوید: اطلاق قاری رادیو و تلوزیون به یك قاری در مصر خیلی حائز اهمیت است و در واقع این بالاترین مقامی است كه یك قاری قرآن در مصر می‌تواند كسب كند.

این كارشناس تلاوت قرآن كریم می‌افزاید: به نظر بنده آن چیزی كه باعث محبوبیت و اقبال به تلاوت‌های شحات محمد انور شد بحث تجددگرائی در اسلوب و سیستم تلاوت بود، زیرا نغمات اجرا شده در تلاوت‌های شحات انور همان نغمات و آهنگ‌هایی است كه توسط دیگر قراء اجرا می‌شود، ولی سبك و سیاق متفاوت اجرای این مقامات و به‌اصطلاح به‌روز بودن تلاوت‌های استاد شحات باعث گرایش قاریان جوان به سمت تلاوت‌های این استاد شده است.

دغاغله در جواب این سئوال كه نظر شما درباره این‌كه گفته می‌شود تلاوت‌های شحات انور در ایران از لحاظ فنی با تلاوت‌های اجرا شده توسط این استاد در مصر تفاوت دارد نیز می‌گوید: من مخالف این نظر هستم و معتقدم كه تلاوت‌های این استاد از لحاظ فنی در ایران اگر از تلاوت‌های اجرا شده توسط وی در مصر بالاتر نباشد پایین‌تر نیز نیست.

«غلام‌رضا شاه‌میوه‌اصفهانی» كارشناس و داور بین‌المللی قرآن كریم نیز در گفت‌وگو با ایكنا درباره شحات انور می‌گوید: بنا بر گفته «احمد همام» نویسنده كتاب «سفراء‌القرآن»، بیش از 60 درصد قاریان جوان مصری در حال حاضر از مرحوم شحات انور تقلید می‌كنند و خود من در سفری كه چند ماه پیش به مصر داشتم هر جا درباره استاد شحات صحبت می‌شد از او به عنوان یك ستاره در عالم قرائت یاد می‌كردند.

وی می‌افزاید: حتی در كتب و جراید نیز به جای استفاده از كلماتی چون؛ القاری، الشیخ و غیره از استاد شحات به «نجم من نجوم التلاوة» یاد می‌شود كه این نشان‌دهنده ارزش چنین قاری بزرگی است.

این استاد برجسته قرآنی ادامه می‌دهد: طی دو دهه گذشته بسیاری از قاریان و استادان بزرگ مصری به ایران دعوت شدند كسانی چون؛ «راغب غلوش، شعبان صیاد، احمد شبیب، محمود صدیق منشاوی، احمد عامر و حسین منصور» اما این افراد در برهه‌ای به ایران دعوت شدند كه سال‌ها از دوران اوج خود فاصله گرفته بودند و در سنین 60 به بالا بودند.

وی می‌افزاید: اما خوشبختانه در مورد استاد «شحات‌ محمد انور» موضوع به طور كامل متفاوت بود و شاید به جرأت بتوان گفت تنها استاد بزرگ مصری كه در بهترین شرایط فنی و در اوج آمادگی و پختگی و در یك كلام در دوره بلوغ لحنی و صوتی خود به ایران دعوت شد استاد شحات انور بود و باید از درایت مسئولان وقت كه چنین فرصت‌های تاریخی را از دست ندادند تشكر كرد.

شاه‌میوه تصریح كرد: بسیاری بر این باورند كه پس از دوران طلایی قرائت در مصر یعنی عهد استادانی چون؛ «مصطفی اسماعیل، كامل یوسف‌ بهتیمی، محمود علی‌البنا، عبدالباسط، محمد صدیق منشاوی و ابوالعینین شعیشع» دیگر ما شاهد چهره‌های شاخصی در جهان قرائت نخواهیم بود و ظرفیت‌های فنی و هنری موجود در قرائت به طور كامل اشباع شده است.

این استاد برجسته قرآنی اظهار كرد: اما مرحوم شحات انور با نبوغ ذاتی خود و با الهام از سبك‌های پیشین به‌ویژه سبك تلاوت مرحوم «عبدالصمد الزناتی» دست به ابداع و خلق شیوه‌ای نو و به تعبیر عربی آن مدرسه جدیدی در تلاوت زد.

وی در ادامه تاكید كرد: البته توجه داشته باشید كه استاد شحات انور در چه شرایطی چنین كاری كرد، دورانی كه ظهور ستاره‌ای چون مرحوم مصطفی اسماعیل جای حرف و ادعا برای كسی باقی نگذاشته بود و بسیاری او را خداوندگار لحن می‌دانند كه همه چیز را به كمال رسانده است، لذا ابداع شیوه‌ای جدید در چنین دورانی كار بسیار خارق‌العاده‌ و مهم تلقی می‌شود.

این داور بین‌المللی قرآن كریم شحات انور را از میان قاریان مصری كه به ایران آمدند، مؤثرترین قاری بر جریان تلاوت در ایران و بر قاریان ایرانی معرفی كرد و افزود: البته نظری بر قاریان امروز مصر نیز ما را متوجه این موضوع می‌كند كه این استاد بزرگ حتی بر جریان قرائت در مصر نیز در دهه اخیر تأثیر بسزایی داشته است.

وی یادآوری كرد: بنده در جایی گفته بودم اگر در 100 صد سال اخیر به طور میانگین هر 15، 20 سال شاهد یك مكتب جدید در قرائت قرآن در مصر بوده‌ایم به طور مثال زمانی كه شیخ رفعت، پس از او شعیشع و به دنبال آنان مرحوم مصطفی اسماعیل و غیره بودند، به جرأت می‌توان گفت مرحوم شحات انور هم یكی از مجددین بزرگ در عالم قرائت بوده است.

«محمدحسن موحدی»، قاری جوان و نفر نخست رشته قرائت دومین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن دانشجویان مسلمان نیز در گفت‌وگو با ایكنا گفت: استاد شحات‌انور از قاریان صاحب سبك و مكتب در قرائت است و یكی از علت‌های اقبال بسیار زیاد به تلاوت‌های این استاد، صدای بسیار زیبای وی در دوران جوانی و استفاده از تركیب‌های لحنی نو و بدیع بود.

وی افزود: اگر قراء كشور مصر را به دو نسل قدیم و جدید تقسیم كنیم، در این تقسیم‌بندی مرحوم شحات محمد انور جزء نفرات اول نسل جدید قاریان مصر هست كه با صدای زیبای خود تحولی بارز در سبك و شیوه قرائت قاریان مصری حال حاضر به وجود آورده‌ است.

موحدی تصریح كرد: شاید بعضی از الحانی را كه مرحوم شحات انور در تلاوت خود استفاده می‌كند مثلاً در تلاوت استاد «الزناتی» نیز دیده شود، ولی حلاوت و زیبایی الحان شحات انور بیشتر به مذاق مخاطب خوش می‌آید.

وی ادامه داد: از ویژگی‌های منحصر به‌فرد تلاوت‌های مرحوم شحات محمد انور ابداع و تركیبات لحنی بسیار زیبایی است كه فقط در تلاوت این استاد دیده می‌شود و ما این موارد را در تلاوت دیگر قراء نمی‌بینیم.

تحلیلی کوتاه درباره تلاوت‌های استاد «شحات محمد انور»

تلاوت‌های شحات انور را می‌توان به نوعی ادامه و تكمله‌ای بر شیوه‌ای از قرائت قرآن كریم كه «محمود علی البناء» در پیش گرفته بود دانست، همچنین رنگ و بوی خاصی از تلاوت‌های استاد «عبدالصمد الزناتی» نیز در تلاوت‌های این استاد مشهود است چنان‌كه كارشناسان قرآنی كشورمان نیز در گفت‌وگو با ایكنا به این موضوع اشاره كردند.

البته باید گفت كه شحات انور در تلاوت‌های خود از ویژگی‌ها و ضابطه‌هایی سود می‌برد كه به طور معمول در تلاوت‌های دیگر قاریان صاحب سبك شاهد این ویژگی‌ها نیستیم و این امر باعث شده تا وی به عنوان یك قاری صاحب مكتب در تلاوت قرآن مطرح شود.

شحات محمد انور بر خلاف خیلی از قراء متقدم مانند «مصطفی اسماعیل» هیچ‌گونه اصراری بر پرداختن مفصل به مقام بیات در ابتدای تلاوت نداشت بلكه در ابتدا چند فراز از شروع تلاوت خود را با بیات آغاز می‌كرد، آن‌گاه به طور معمول به مقام رست وارد می‌شد و پس از منظم كردن پرده‌های صوتی خود در مقام رست، به مقام‌های دیگر وارد می‌شد و آن‌گاه به طور مفصل به تلاوت گوشه‌های مختلف مقام‌های قرآنی می‌پرداخت.

تلاوت سوره‌های «تحریم و زلزال» استاد شحات كه در دوران جوانی و در مصر اجرا شده را می‌توان به عنوان معرف و شاكله تلاوت‌های این استاد برشمرد، استاد شحات انور همچنین تبحر خاصی در پرداختن به مقام «سگاه» دارد كه به جرئت می‌توان گفت وی تنها قاری است كه به صورت تخصصی به اجرای این مقام در تلاوت‌های خود پرداخته و تمام گوشه‌ها و زوایای آن را اجرا كرده است.

به هر روی نقش تلاوت‌های استاد شحات انور را در شكل‌گیری سبك جدیدی از تلاوت‌های قاریان برتر جمهوری اسلامی ایران نمی‌توان نادیده گرفت، چرا كه بعد از مصطفی اسماعیل، تلاوت‌های استاد شحات انور از تأثیرگذارترین تلاوت‌ها بر قرائت‌های قاریان جوان ایرانی است و این امری كاملاً مشهود است.

گزارش از: سید جاسم موسوی

منابع:
1) مصاحبه‌های خبرگزاری قرآنی ایران(ایكنا) با كارشناسان و استادان قرآنی ایران درباره «شحات محمد انور» از تاریخ 24 دی‌ماه 86 لغایت 11 تیرماه 87
2) ویژه برنامه رادیویی «یاد استاد» به مناسبت سومین روز درگذشت استاد «شحات محمد انور»
3) وب سایت قاریان قرآن كریم
4)وب‌سایت صدای قرآن 5487
5) 5487روزنامه «الوطن الاسلامی» چاپ قاهره، ژانویه 1998 میلادی

منبع:

http://shefa-qoran.blogfa.com/

 




جعبه نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 15 دی 1390-12:06 ب.ظ



بیوگرافی استاد محمدصدیق منشاوی

arzi


الشیخ محمد صدیق منشاوی
زمانی که زندگی قاریان مشهور جهان را مرور می کنیم ، نامی آشنا دیدگان را به خویشتن خیره می سازد . نامی که رسالت قاریان قرآن را در خاطره ها جاودانه می سازد . شهید القراء نامی است که بی شک هر عاشق قرآنی را بر آن گذر افتاده است . نامی که عاشقان قرآن بارها و بارها برآن درنگ کرده و از خویشتن پرسیده اند که : محمد صدیق از چه رو بدین نام ملقّب گردیده است ؟ مردی که تلاوتهای زیبایش پس از گذر سال ها ، هنوز زینت بخش محافل و مجالس است . مردی که مقلّدان بیشمار از خویش بر جای گذاشته است .
اگر بخواهیم محمد صدیق را بهتر بشناسیم ، شاید بهتر آن باشد که در تذکره عرفا و صوفیان عصر به جست وجوی او بپردازیم ؛ چرا که محمد صدیق پیش از آنکه یک قاری باشد ، یک صوفی است . صوفی که خرقه زهد بر تن کرده و رایحه معرفت و زهد از جای جای تلاوتهایش برمی خیزد . آری ، او صوفی است که جان و زندگی خویش را وقف کلام پروردگار کرده است ، تا بدانجا که لحظه ای مفارقت از کلام دوست بر او چنان گران آمد که نتوانست پذیرای آن گردد و عاقبت جان خویش را در این مسیر قربانی ساخت . او را شهید القراء نامیده اند ، چه آن زمان که طبیبان معالجش وی را از تلاوت کتاب خدا برحذر داشتند ، وی نپذیرفت . چه ، زندگی جدای از مکتب و کلام دوست نه تنها برای او بلکه بر تمامی کسانی که در این مسیر گام گذارده اند ، بسی سخت و دشوار است .
استاد محمد صدیق منشاوی در سال ۱۲۹۹ه.ش. یعنی حدود ۷۳ سال پیش ، در شهر منشاه مصر در خانواده ای بسیار مذهبی پا به عرصه ی وجود گذارد .« پدرش شیخ صدیق منشاوی یکی از قاریان صوفی منش بود که هرگز در مسیر تلاوتش اجر و پاداشی طلب نکرد . از این رو فرزندش محمد را نیز با چنین علایقی پرورش داد تا جایی که تلاوت را تنها به جهت آنکه متعلق به این کتاب مقدس است برگزید . شیخ صدیق منشاوی را فردی در کمال خشوع و خضوع می خوانند گویند او چنان تقوی پیشه بود که هرگز در هیچ تلاوتی بر اجر و پاداش آن سخنی نگفت . تنها در محل حاضر می شد ، آنگاه با وقاری سرشار از خشیت الهی باز می گشت و این شیوه ای بود که در میان فرزندانش نیز نیک مشهود است ».
محمد صدیق از آنجا که در شهر منشاه تولد یافت چون پدرش به منشاوی ملقب گردید . با تشویق و تعلیم پدر به آموزش معارف قرآنی و تعلیم قرائت های مختلف پرداخت ، چرا که پدرش نیز از قاریان مشهور عصر خود به شمار می آمد . مرحوم استاد منشاوی از همان ابتدا به حفظ کامل قرآن پرداخته و از ۹ سالگی به بعد در ماه مبارک رمضان شبهای قرائت قرآن برگزار می نمود . این امر تا سنین جوانی استاد ادامه داشت . این در حالی بود که پس از چندی با ورودش به رادیوی عربی مصر و پخش تلاوتهایش ، به شهرت او افزوده شد تا آنکه به عنوان یکی از اساتید و قاریان مشهور مصر معرفی شد .
او قاری بزرگی است که در میان متأخران بی نظیر و در میان متقدّمین کم نظیر بوده است . او از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتکر الحان گوناگون قرآنی به شمار می آید . سبک تلاوت ، صوت زیبا ، لحن گرم و حزین ، تلفظ صحیح و بیان قوی کلمات از مختصّات قرائت مرحوم منشاوی به شمار می آید که با چیرگی و مهارت کامل و تسلّطی فوق العاده شنونده را به آیات الهی متوجه می سازد . او چنان تسلّطی به قرائات سبعه و عشره و راویان قاری دارد که وی را به عنوان یکی از بهترین اساتید این فن در جهان اسلام مطرح نموده است ، تا آنجا که شهرتش را در جای جای جهان اسلام اذعان می دارند .
مرحوم محمد صدیق منشاوی با تسلّطی کامل و سبکی خاص تمامی قرآن مجید را با قرائت ترتیل تلاوت کرده است و اکنون گنجینه ای از نوارهای تحقیق و ترتیل این استاد در آرشیو رادیو قرآن موجود می باشد . تلاوت های این استاد همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران پخش می گردد .
استاد به واسطه زندگی کوتاهش به کشورهای محدودی مسافرت کرده است . از آن جمله به سوریه ، کویت و برخی از کشورهای شیخ نشین حاشیه خلیج فارس می توان اشاره کرد که در مساجد مختلف این کشورها به تلاوت قرآن کریم پرداخته است .
سرانجام دست اجل از آستین تقدیر برون آمده ، این بار نیز گلی از بوستان معطر قرآن را گلچین نمود و استاد منشاوی در سن ۴۹ سالگی در سال ۱۳۴۸ ه.ش. در شهر قاهره جان به جان آفرین تسلیم کرد و بدین طریق گرد غم و اندوه را در بر جبین عاشقان کلام دوست نشانید ، هرچند که امروز پس از گذشت سال ها آوای ملکوتی او زینت بخش محافل و مجالس قرآنی و پرورش دهنده استعدادهای نهفته در این مسیر است .
* حاج سعودی محمّد صدّیق... در سال ۱۹۵۳ مجلّه ی رادیو و تلویزیون، در یکی از شماره هایش از شیخ محمّد صدّیق المنشاوی نوشت که او اوّلین قاری ای بود که رادیو برای ضبط تلاوتش، تجهیزات فنّی خود را به مکان تلاوت او منتقل کرد... چه طور چنین اتفاقی افتاد؟ و چرا رادیو چنین کاری کرد؟
شهرت و زیبایی تلاوت او، زبانزد مردم مصر بود و زمانی که مسؤولان رادیو، از آن آگاه شدند، خواستند که به رادیو بیاید تا از او امتحانی گرفته شود و در صورت قبولی، به عنوان قاری رادیو به فعالیت بپردازد. ولی شیخ، این دعوت را نپذیرفت و گفت: نمی‏خواهم در رادیو قرائت کنم چرا که به شهرت آن احتیاجی ندارم و هرگز نمی‏پذیرم که از من امتحان بگیرند... این‏طور شد که برای مدیر رادیو چاره‏ ای نماند جز آن‏که تجهیزات رادیو را به محل تلاوت ایشان منتقل کند. و در عمل، در یکی از شب‏های ماه مبارک رمضان، زمانی که ایشان در روستایی از روستاهای مصر، برای خانواده ‏ای داغدار در حال تلاوت بود، گروهی از رادیو برای ضبط تلاوت شیخ به آن محل رفتند و در همان زمان، گروهی دیگر برای ضبط تلاوت پدر ایشان، شیخ الصدیق المنشاوی، به روستای العسیرات در استان سوهاج در خانه حاج احمد ابورحاب رفته بودند. و این برای اولین بار در تاریخ رادیو بود که رادیو، تجهیزات، کارکنان و مهندسان خود را برای ضبط تلاوت یکی از مقریان به جایی بفرستد. این اتفاق را یکی از مجلات نیز، در صفحات خود درج نمود.
* زمانی‏که مسؤولان رادیو این دو تلاوت را از آن‏ها ضبط کردند، دوباره از شیخ محمّد صدّیق و پدرش خواستند که برای تلاوت به رادیو بیایند، ولی باز هم آن‏ها نپذیرفتند.... چه شد که بالأخره شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دعوت رادیو را پذیرفت و چرا پدرش بر موضع خود پافشاری کرد؟
این موضع سبب خشم مسؤولان رادیو شد و نزدیک بود که مشکل بزرگی روی دهد تا آن‏که یکی از نزدیکان شیخ محمّد صدّیق، عبدالفتّاح الباشا، که ژنرالی بلندمرتبه بود در این مورد دخالت کرد و صراحتاً به شیخ محمّد گفت که نپذیرفتن دعوت رادیو، پسندیده نیست و این امتحان تنها از او گرفته نشده ‏است و این درحالی است که بعد از آن‏که او دعوتشان را رد کرده ‏است، رادیو مهندسان و کارشناسان خود را برای ضبط تلاوتش به سوی او فرستاده ‏است. و در برابر این کار مسؤولان رادیو، نپذیرفتن دعوت آنان پسندیده نیست. و در برابر این رفتار خوب ، متقابلاً چاره ‏ای جز رفتار خوب نیست. و بعد از اصرارهای شدید، شیخ محمّد صدّیق المنشاوی به رادیو رفت و تلاوت‏هایش را تکمیل کرد و تا زمانی که خدا جان او را گرفت، قاری رادیو بود، ولی پدرش گفت: برای رادیوی مصر، از خاندان المنشاوی، پسرم محمّد کافی است.
* پس چرا برای رادیو لندن و رادیو سوریه، تلاوت کرد؟
این‏ها با ضبط بودند.[من حدس می زنم یعنی آمده اند تلاوت ایشان را ضبط کرده ‏اند نه ‏این‏که ایشان به آن رادیوها بروند.] و با آن‏که او هرگز برای رادیو مصر قرائت نکرد، شهرت شیخ صدّیق السّید، آفاق جهان عرب را فراگرفته بود. رادیوهای سوریه و لندن از او خواستند که برای آن‏ها نوارهایی تلاوت کند. ایشان در ابتدا نپذیرفت ولکن بعد از ملاقات‏های فراوان و اصرار شدید، با ضبط ۵ نوار برای آن دو رادیو موافقت کرد و بر این میزان چیزی نیفزود و همواره می‏گفت: اگر اصرار پیوسته ‏ی آن‏ها نبود، با آن تلاوت‏ها موافقت نمی‏کردم.
* شیخ محمّد صدّیق المنشاوی چگونه با این تصمیم پدرش (مبنی بر قرائت نکردن برای رادیو مصر) برخورد کرد؟
او هرگز با پدرش مخالفت نمی‏کرد و به نظرش، بدون آن‏که پی‏جویی کند و به دلیل آن علاقمند باشد، احترام می‏گذاشت.
* ملک فاروق(دوران پادشاهی:۱۹۳۶ تا ۱۹۵۲) ، پادشاه مصر، از شیخ احمد السید، عموی شیخ محمّد صدّیق المنشاوی خواست که قاری رسمی قصر پادشاه باشد، ولی او نپذیرفت... چرا؟
او این درخواست را رد نکرد... بلکه با پادشاه شرط کرد که از ساعت ۹ شب که رادیو مصر، تلاوت قرآن کریم را از قصر پادشاه، پخش می‏کند، قهوه ‏چیان ]شهر[ دیگر، نوشیدنی‏ نیاورند و مردمان، تخته‏‏ نرد بازی نکنند. به پادشاه گفت: قرآن، جلالی دارد چراکه کلام خدا است و مردم را روا نباشد که هنگام تلاوتش، به درخواست نوشیدنی و بیهوده ‏گویی و بازی تخته ‏نرد بازی بپردازند. پادشاه به او گفت: این بدان معنی است که نگهبانی بر هر قهوه ‏چی بگماریم و این کاری است که من از انجام آن معذورم. شیخ احمد به او گفت: این‏گونه، ما هم از انجام این کار معذور هستیم. و تلاوت کرد: فإذا قرئ القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون (اعراف – ۲۰۴) " پس هنگامی که قرآن خوانده می ‏شود، بدان گوش دهید و ساکت باشید، شاید رستگار شوید." پس برای پادشاه چاره‏ای نماند جز آن‏که از او تجلیل و تقدیر کند و نتوانست او را مجبور کند تا قاری قصر پادشاه باشد.
* چرا شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دوبار ازدواج کرد؟
ایشان در سال ۱۹۳۸ با دخترعمویش ازدواج کرد و از او ۴ فرزند داشت: دو پسر و دو دختر؛ سپس بار دیگر در حالی‏که عمرش از ۴۰ سال گذشته بود با زنی دیگر ازدواج کرد. همسر دومش از مرکز أخمیم در استان سوهاج بود. از او نیز ۹ فرزند داشت: ۵ پسر و ۴
* شایعه شد که صدای شیخ محمّد صدّیق المنشاوی ضعیف است و آن‏را مگر به کمک میکروفون، نمی‏تواند به شنوندگانش برساند... چه ‏کسی این شایعه را پخش کرد؟ و شیخ محمّد چگونه با آن شایعه برخورد کرد؟
در واقع، این موضوع شایعهای بود که به خاطر حسودی و برتری‏ جویی یکی از مقریان در گوشها پیچید. بعضی از ارادتمندان و نزدیکان دیگر مقریان، این حادثه را برای ما تعریف کردند و صحّت آن برای ما محرز شد؛ ماجرا از این قرار بود که شیخ محمّد به همراه مقری دیگری، شبی برای قرائت به استان المنیا دعوت شده بود و افراد زیادی برای شنیدن تلاوت قرآن با صدای شیخ محمّد حاضر شده بودند که تعداد آنها فزونتر از ۱۰ هزار نفر بود. زمانی که آن مقری، علاقه شدید مردم و بی تابی دعوت کننده، به زودفرارسیدن تلاوت شیخ محمّد صدّیق را احساس کرد، دیگر خود را ناگزیر دید که به متصدّی میکروفون پیشنهاد دهد که اشکالی فنی در میکروفون ایجاد کند و در میان مردم شایعه شود که صدای شیخ محمّد واقعاً ضعیف است و اگر میکروفون نبود هرگز این شهرت را نداشت. وقتی شیخ محمّد صدّیق آماده قرائت می شد، با ایراد میکروفون مواجه شد؛ لذا متصدّی میکروفون را از آن آگاه ساخت. اما متصدی از اصلاح آن، سر باز زد؛ شیخ محمّد صدّیق احساس کرد که توطئه ای برای در تنگنا قراردادن او میان این جمعیت عظیم در کار است. پس [برای شروع به تلاوت، آن چنانکه در قرائت مرسوم است] استعاذه کرد و در حالی که از مکانی که برای قرائت در نظر گرفته شده است خارج می شد، قدم زنان به قرائت پرداخت در حالی که مردم او را همراهی می کردند تا آن جاکه مردم از قدرت صدایش به شگفتی آمدند. آن مقری حسود در حالی که خوار و درمانده شده بود آن مجلس را ترک کرد؛ مجلسی که شیخ محمّد صدّیق تا ساعات آخر شب، در آن به تلاوت پرداخت. زمانی که بعدها از پدرمان (شیخ محمّد صدّیق) از آن واقعه پرسان شدیم گفت: آن‏چه که به شما گفته شده اتّفاق افتاده است. بعد از او از نام آن مقری پرسیدیم که گفت: إن الله حلیم ستّار؛ خداوند، بردبار و پوشاننده است.
*گفته می شد که نبوغ شیخ محمد صدیق المنشاوی و نوآوری های او در تلاوت، حسد برخی افراد را بر انگیخته بود. تا آنجا که در غذای او سم ریختند... چگونه شیخ محمد از مرگ حتمی نجات یافت؟ و چه کسی در غذای او سم ریخت؟
این واقعه را خود ایشان برای ما تعریف کرده بود و اگر کسی غیر از خود شیخ محمد چنین چیزی را تعریف می کرد، هرگز باور نمی کردم. ایشان، برای پدربزرگم شیخ صدیق در مجلسی که ما هم آن جا حاضر بودیم تعریف کرد که شبی، در سال ۱۹۶۳، بعد از اتمام تلاوت، صاحب دعوت، از ایشان جهت تبرک دعوت کرد که غذا را با خانواده ایشان صرف کنند. شیخ محمد این دعوت را نپذیرفت، تا این که صاحبخانه، کسانی از خانواده اش را فرستاد و بر شیخ محمد اصرار کردند تا اینکه دعوت را پذیرفت. قبل از شروع به خوردن غذایی که برایش آوردند، آشپز به او نزدیک شد، در حالی که به شدت از ترس میلرزید، و در گوشش گفت : شیخ محمد! شما را از واقعه مهمی آگاه میکنم و امیدوارم که مرا رسوا نکنی، چرا که کار و زندگی ام در این خانه، از دست میرود. شیخ محمد پرسید که چه شده است؟ او گفت: کسی از من خواست که در غذای شما سم بریزم، من هم در سینی ای که کمی بعد برایتان خواهد آمد، سم ریختم. از غذای آن سینی نخور. ضمیرم از خواب بیدار شد و آمدم که تو را بر حذر دارم، چرا که نمی توانستم آن غذا را برایت نیاورم. اهل خانه مخصوصا به جهت تکریم شما، مرا ترغیب کردند که آن سینی را برایتان بیاورم، در حالیکه آنان از آنچه در آن است خبر ندارند... آن شخص به من پول داد تا در غذای شما، دور از چشم اهل خانه، سم بریزم. من هم چنین کردم. امیدوارم مرا رسوا نکنی... زمانیکه سینی غذای مسموم را برای شیخ آوردند، آن را شناخت همانگونه که آشپز تعریف کرده بود. پس تظاهر به خستگی کرد و از خوردن غذا دست کشید. اما اهل خانه او را قسم دادند که غذا بخورد. پس تکه ای نان که جلویش بود را خورد و گفت: خدا سفره شما را برکت دهد و سپس از آنها جدا شد. (خداحافظی کرد.)
*آیا شیخ محمد نام کسی را که اراده کشتنش را داشت، نگفت؟
هرگاه که این حادثه را به یاد می آورد، به شدت از کارهای آن مرد تعجب میکرد، به خصوص وقتی دانست که او یک مقری [ مرتبهای بالاتر از قاری] است، ولی نام او را نمی گفت تا آنجا که ما از اینکه حتی پدربزرگم از پسرش نام او را نمی پرسد تعجب می کردیم و با این وجود دیگر جایی برای پرسش ما باقی نبود، مگر آنکه خودش نام او را آشکار میکرد.
دختر. همسران او با هم در یک خانه زندگی می‏کردند و بینشان دوستی و علاقه بود و شیخ محمّد می‏گفت: مردم مرا دوست دارند و خویشاوندی با مرا خواستارند. هنگام ادای فریضه ‏ی حج، سال قبل از وفات شیخ محمّد، همسر دوم او درگذشت.

 

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -






  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2